خرافات
خرافات
1. ريشه هاي خرافات
1 ـ تبليغات و تلقين:أَنَا رَبُّكُمُ الاعْلي[نازعات/24]
2 ـ حدس و خيال دروني:إِنْ هُمْ إِلا يَخْرُصُونَ[انعام/116].
خيال ميكند كفر سبب ثروت ميشود.أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لاوتَيَنَّ مالا وَ وَلَداً[مريم/77].
3 ـ تقليد:وَجَدْنا آباءَنا[انبياء/53].ـ آداب و رسوم كهن.
4 ـ توطئه دشمن و سادگي دشمن.
5 ـ جهل.جهل نسبت به علل و حوادث و دريافت صحيح نداشتن، بيخدائي، درست مانند كسي كه به جهت نداشتن غذاي صحيح، هر غذائي را ميخورد.
6 ـ از حادثه جزئي يك اصل كلي ساختهاند.
7 ـ خواب ديدنها.
8 ـ خرافات در ميان زنان بيشتر است، چون ايام فراغت بيشتر، ترس بيشتر و بيسواد در ميان آنان بيشتر است.
9 ـ ضعف انديشه:كان النملة
2. ابعاد خرافات
1 ـ درباره خداوند:ـ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ[آل عمران/181].
ـوَ جَعَلُوا لِلّهِ مِمّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الانْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَي اللّهِ وَ ما كانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلالي شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ[انعام/136].
اگر بلا و آفتي كشت و حيوانات آنان را از بين ميبرد ميگفتند: "خدا بينياز است" و از سهم خدا كم ميكردند و در همه جا سهم بتها را مقدم داشته مثلا گوسفندهاي چاق را صرف متوليان بتخانه ميكردند و از سهم خدا به مهمانان و كودكان و از سهميه بتها، خودشان ميخوردند.[نمونه، ج5، ص450].
2 ـ درباره انبيا:ـ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ[اسراء/93].
ـ قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ[نمل/47].
3 ـ درباره رهبري:ـ أَنّي يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُوتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ[بقره/247].
(مسأله غلاة)
4 ـدرباره معاد:- وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلا أَيّاماً مَعْدُودَةً[بقره/80].
5 ـ درباره فرشتگان:ـ إِنَّ الَّذِينَ لا يُومِنُونَ بِالاخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الانْثي[نجم/27].
ـ وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً[زخرف/19].
6 - در عبادت:ـ وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ[انفال/35].
تصدية: صَدَو، كف زدن.
3. آثار واهداف خرافات
1 ـ استحمار:أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الانْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي[زخرف/51].
2 ـ مشوّه كردن چهره حقائق يا شخصيتها.
ـ رسيدن به دنيا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلا[بقره/79].
3 ـ سرگرمي يا گمراه كردن مردم.ـ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ[لقمان/6].
ـ بعضي از مفسران ميگويند: "نضر بن حارث تاجري كه به ايران سفر ميكرد و به قريش ميگفت: "اگر محمد(ص)داستان قوم عاد و ثمود را برايتان ميگويند، من داستان رستم و اسفنديار را برايتان ميگويم."
ـ بعضي مراد را غنا و روايات مغنية كه امام ذيل آيه آورده مؤيد همين است.
4 ـ بزرگ كردن برخي افراد.
5 ـ توجيه ضعفها و قوتّها.
آثار خرافات
1 ـ اسير كردن روح آزاد و متوكل به صد مسأله جانبي.
2 ـ فراري دادن تحصيل كرده از اصول به خاطر خرافات.
3 ـ گاهي سرنوشت انسانها و عصرها و نسلها بند به يك خرافه است و چه بسا زندگيها فلج ميشود.
4 ـ محروميت از بسياري از نعمتها.
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِراءً عَلَي اللّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ[انعام/140].
5 ـ تحقير انسانها:وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً[بقره/234].
اين آيه كجا و عقائدي كه زن هميشه ممنوع يا مدتي كنار قبر شوهر زير خيمه سياه و چركيني دور از هرگونه آرايش زندگي و...
4. مبارزه با خرافات
1 ـ قال النبي(ص):من أتي ذا بدعة فوقره فقد سعي في هدم الاسلام[بحار الانوار، ج69، ص265].
2 ـ قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ أَمِيرَ الْمُومِنِينَ (ع) رَأَي قَاصّاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ وَ طَرَدَهُ[كافي، ج7، ص263].
3 -لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلا قَلِيلا مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلا[احزاب/61-60].
مرجفون، از ارجاف و اراجيف ـ اشاعه اباطيل به منظور غمگين كردن ديگران.
4 ـ تمام عقائد حقّه و مسأله نبوت و جهاد و... براي مبارزه با خرافات است. اصل شرك بزرگترين خرافه است.
5 ـ ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النّاسُ[بقره/199].
6 ـ يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ[توبه/37].
7 ـ لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَي الْمُومِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ[احزاب/37].
8 ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):كَفَّارَةُ الطِّيَرَةِ التَّوَكُّلُ[كافي، ج8، ص198].
9 ـ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ[مائده/41].
10 ـ لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً[مريم/62].
11 ـ وَ كُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ[مدثر/45].
12 ـ وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّي يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْري مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِينَ[انعام/68].
13 ـ بي اعتنائي:ـ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً[فرقان/72].
14ـ همين كه ابراهيم(ع)فرزند رسول الله(ص)از دنيا رفت، خورشيد گرفت. گروهي خيال كردند به خاطر فوت پسرش است. پيامبر(ص)فوري بالاي منبر رفت و فرمود:إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ مُطِيعَانِ لَهُ لا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لا لِحَيَاتِهِ[كافي، ج3، ص208].
5. نكاتي پيرامون خرافات
1 ـ خرافهگو خود را حق به جانب ميداند.
2 ـ به نام خرافه اصول كوبيده نشود. اگر خداوند يا ولي او از چيزي خبر دادند و ما آن را نفهميديم، خرافه نيست.
ـ هر استبعادي خرافه نيست.
ـ حساب فوق عقل با ضد عقل جداست.
3 ـ بيشترين ميدان رشد خرافات، بتپرستي است.
4 ـ هر چه از انبياء و علما فاصله بيشتر بگيريم، به خرافات نزديكتر ميشويم.
5 ـ در اسلام طيره و فال بد، تكيه بر گفته ساحر و كاهن و... ممنوع.
6 ـ در نظام آفرينش همه چيز بر اساس علل و اسباب است:
الف ـ طبيعي و مادي.
ب ـ معنوي مثل تأثير دعا يا نفرين يا...
عوامل طبيعي از طريق تجربه.
عوامل غير طبيعي از طريق وحي و پيامبر(ص)و امامان(عليهم السلام)كه شناخت آن بزرگواران نيز از طريق تجربه و حس است. ما بايد يقين كنيم به اعجاز و...
7 ـ يكي از وظائف انبياء مبارزه با خرافات بوده:
ـ وَ الاغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ[اعراف/157].
ـ پيامبر اكرم(ص)به منبر رفت و فرمود: "خورشيد و ماه به خاطر مرگ هيچ كس نميگيرد."
8 ـ خرافات گاهي عمومي است، مثل عدد 13 و گاهي در يك كشور، گاهي در شهر، گاهي در روستا، گاهي در يك خانه و گاهي در يك فرد است.
9 ـ دواي خرافات: توكل و دعا و صدقه است.
10 ـ علامه طباطبايي در جلد 19 الميزان به مناسبت نحوست ايام مطالبي و رواياتي در جمعبندي ميفرمايد: نحس بودن يا مبارك بودن روز و شب به خاطر حوادث خوب و بدي است كه در آن زمان قرار ميگيرد و گرنه خود زمان به خودي خود نه نحس است و نه مبارك و اگر رواياتي خلاف اين ميگويد يا بياعتبار است و يا تقيّه است.[الميزان، ج19، ص83].
حوزوي سطح 3 فقه و اصول