پندک

بعضی ها هستند یه جور خاص دوست داشتنی اند . یه جور عجیب دلنشین اند .

دست خودشان هم نیست .انگار خدا یک جور دیگر آفریده شان .

مثلا ساعت ها کنارشان مینشینی و خسته نمیشوی .

اصلا سیرنمی شوی از شنیدن صدایشان .

مثلا همونایی که موقع خداحافظی یهو دلت می گیره و ته دلت میگی : کاش بیشتر میماندی .

اسمش را عشق نمیگذارم شاید یک دوست داشتن عجیب است که هر کسی ممکن

است حس کند .

من اسمش را "عزیز دل کسی بودن " میگذارم !!!!

بعضی ها عزیز دلت هستند همان ها که همیشه دلت قرص است که تا اخر عمر

با همان کیفیت کنارت هستند .

همان ها که دلگیرتان نمیکنند . همان ها که دوست داشتنشان بی قید و شرط است .

در زندگی هر کسی بعضی ها وجود دارند که اصلا نمیتوان دوسشان نداشت

و من چقدر این بعضی ها رو دوست دارم !!!!!!

فضیلت و برتری

در نظام آفرینش برخی از موجودات بر بعضی دیگر فضیلت و برتری دارند. این حقیقت را به روشنی در همه انواع آفریده‌های الهی مشاهده می‌کنیم. جمادات همه برابر نیستند، حجرالاسود بر سایر احجار و سنگ‌ها برتری دارد. نباتات و درختان یکسان نیستند، برخی به خاطر ثمره و محصول مفید و سودمند آن از سایر نباتات و درختان ارزش آن بیشتر است.

مکان‌ها و زمان‌ها نیز دارای تفاوت وجودی است. مسجدالحرام بر سایر مساجد برتری دارد و نماز خواندن در آن مکان مقدس صد هزار برابر با نماز در غیر آن است. چه اینکه شب و روز جمعه بر سایر ایام هفته امتیاز دارد و شب و روز قدر بر سایر ایام سال برتری دارد شب قدر از هزار ماه بهتر است.« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ‏ أَلْفِ‏ شَهْرٍ»[1]

این فضیلت و برتری در انسان ها نیز وجود دارد. دانشمند بر غیر دانشمند، امام معصوم بر همه انسان ها و پیامبران بر امّت‌ها فضیلت دارند چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ»[2] ما بعضی از انبیاء را بر بعض دیگری فضلیت دادیم. فضیلت و برتری انسان ها بر یکدیگر در امور مادّی به خاطر آن است که انسان ها نسبت به یکدیگر خدمات متقابل داشته باشند. قرآن کریم می‌فرماید: «رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا»[3] ما درجات بعضى انسان‏ها را بر برخى ديگر برترى داديم تا برخى از آنان برخى ديگر را به خدمت گيرند. نه اینکه اگر کسی دارای ثروت فراوانی بود تهیدستان را تحقیر و توهین کند. و فضیلت و برتری انسان ها بر یکدیگر در امور معنوی به خاطر آن است که همه انسان ها قابلیت درک فیض و دریافت وحی را به طور مستقیم از خداوند متعال ندارند و خداوند هر که را که از نظر وحی شایسته‌تر باشد برای رهبری گزینش می‌نماید: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُیَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»[4] چنان که پیامبران و امامان معصوم را بر همه انسان ها به خاطر قداست روحی آنان انتخاب نموده و به عنوان الگوی علمی و عملی برای هدایت جامعه بشریت معرفی کرده است.



[1]. سوره قدر، آیه 3.

[2]. سوره اسراء، آیه 55.

[3]. سوره زخرف، آیه 32.

[4]. سوره انعام، آیه 124.

نکته

نه هیچ انسانی دوست توست و نه هیچ انسانی دشمن توست؛
بلکه هر انسانی معلم توست.

پس غرور و تعصب را کنار بگذار
و آنچه را که هر انسانی باید به تو آموزش دهد یاد بگیر
تا تمام درسهایت را بیاموزی و آزاد و رها شوی.

رنج برای پیشرفت انسان ضروری نیست ؛
رنج حاصل تخلف از قانون معنویت است,
اما تنها عده ی اندکی از انسانها می توانند روح خفته ی خود را بدون رنج برخیزانند.

موارد فسخ نکاح

1- بچه دار نشدن مرد

 سوال : زن و مردى پس از چند سال ازدواج بچّه دار نشدند، دكتر تشخيص داده است كه عيب از جانب مرد بوده است و اكنون زن مى گويد شوهرش فاقد بيضه است و بچّه دار نشدن آنها بدين جهت است، در اين صورت آيا زن مى تواند عقد را فسخ كند؟
 پاسخ : در صورتى كه آگاهى بر اين امر نداشته، مى تواند فسخ كند مگر اين كه بعد از آگاهى راضى شده و با او زندگى كرده باشد.
 
2- بیماری ایدز
 
 سوال : آيا بيمارى ايدز را در هر يك از زن و مرد، از عيوبى كه بتوان عقد نكاح را بدون طلاق فسخ كرد مى دانيد؟
 
 پاسخ : اگر به گواهى اهل اطّلاع اين بيمارى در مرحله اى باشد كه موجب سرايت و خطر گردد و شوهر حاضر به طلاق دادن زن نباشد، زن مى تواند طلاق خود را به وسيله حاكم شرع بگيرد و مرد نيز در اين گونه موارد مى تواند زن را طلاق بدهد.
ادامه نوشته

فسخ نكاح و مهریه

قانون مدني از ماده ۱۱۲۱ الي ۱۱۳۲ به فسخ نكاح تخصيص داده شده است و عيوب مرد و زن كه حق فسخ نكاح براي طرفين ايجاد مي كند، كاملاً عنوان شده است.

اما موضوعي كه بسيار اهميت دارد «تكليف مهريه» در فسخ نكاح و افتراق آن با طلاق است. مثلاً:

مردي با زني ازدواج مي كند بعد متوجه عدم بكارت زوجه مي شود، يا مورد ديگر، مردي در زمان ازدواج زوجه اي را انتخاب مي كند كه سالم بوده ولي بعد از ازدواج متوجه جنون وي مي شود حال چه قبل از ازدواج هم مجنون بوده و از وي مخفي كرده باشند و يا بعد از عقد مجنون شده باشد- چه به صورت ادواري و چه به صورت دائمي- و مثال هاي بسيار از اين تعداد... اما بسياري از مردم فكر مي كنند كه اگر در موارد اشاره شده در قانون مدني تقاضاي فسخ عقد نكاح را بدهند از پرداخت مهريه معاف مي شوند. در صورتي كه قانون بر خلاف اين عقيده است.

ماده ۱۱۰۱ قانون مدني اشعار مي دارد: «هرگاه عقد نكاح قبل از نزديكي به جهتي فسخ شود زن حق مهريه ندارد، مگر در صورتي كه موجب فسخ عنن باشد كه در اين صورت با وجود فسخ نكاح، زن مستحق نصف مهر است.»

در اين ماده اعلام شده كه اگر زن باكره باشد در صورت فسخ، مهريه به وي تعلق نمي گيرد مگر اينكه مرد بيماري عنن (ناتواني جنسي) داشته باشد كه در اين صورت نصف مهريه به وي تعلق مي گيرد.

حال اگر زن باكره نباشد هرگونه موارد فسخ اگر شامل زوج شود، باز هم مي بايست مهريه زوجه را پرداخت كند. زوجه نيز اگر مطرح كننده دعوي فسخ عقد باشد با توجه به بيماري هاي مندرج در قانون مدني در صورتي كه باكره نباشد مي تواند تمام مهريه خود را نيز همراه فسخ نكاح دريافت كند. تنها فرقی كه فسخ نكاح با طلاق دارد اينكه اگر زوجه در زمان باكره بودن تقاضاي طلاق دهد يا زوج در زمان باكرگي زوجه را مطلقه كند مي بايست نصف مهريه پرداخت شود اما در فسخ نكاح اگر زوجه باكره باشد مهريه اي به وي تعلق نمي گيرد. اما در صورت عدم بكارت زوجه چه در طلاق و چه در فسخ نكاح هيچ تفاوتي در پرداخت مهريه نيست و تمام مهريه مي بايست پرداخت شود.

چون بسياري از افراد به اين تصور كه چون موارد فسخ نكاح در زوجه آشكار شده قادر هستند كه از فسخ نكاح استفاده نمايند و از پرداخت مهريه به زوجه رهايي يابند. در صورتي كه فقط باكره بودن زوجه است كه موجبات رهايي از پرداخت مهريه را در فسخ نكاح فراهم مي كند، اما اگر زوجه باكره نباشد حال اگر مجنون باشد يا بيماري هاي ديگري از قبيل قرن، جذام، برص، افضاء، زمين گيري و نابينايي از هر دو چشم داشته باشد مرد اگر بخواهد نكاح را فسخ كند با دارا بودن شرايط مي بايست تمام مهريه همسرش را پرداخت نمايد.

ابتدا به نظر مي رسد بهتر است در صورت (عدم بكارت زوجه) زوج هميشه مطابق ماده ۱۱۳۳ قانون مدني از خواسته طلاق استفاده كند تا از فسخ نكاح و در اين باب ديگر نياز نيست كه به بيماري هاي فوق الاشعار در دادگاه اشاره نمايد، يا اقدام به اثبات تدليس در دادگاه كند و دليل ارائه دهد. چون در هر دو حالت مي بايست تمام مهريه را پرداخت كند، اين موضوع از مفهوم مخالف ماده ۱۱۰۱ برداشت مي شود. اما به اين راحتي ها هم نيست اين فقط در باب (مهريه) است.

اگر زوجه بخواهد عقد نكاح را فسخ كند در صورت بكارت زوج هيچ مهريه اي پرداخت نمي كند و در صورت عدم بكارت زوج تمام مهريه را پرداخت مي كند اما در خصوص طلاق اگر زوج بخواهد زوجه را مطلقه نمايد در صورت بكارت نصف مهريه و در صورت عدم بكارت :

۱- تمام مهريه

۲- اجرت المثل ايام زندگي

۳- در صورت دارا بودن شرايط، نصف دارايي

۴- نفقه معوقه و دوران عده را نيز بايد همراه مهريه بدهد

رابطه‏‌ى بين فقر و قرآن

رابطه‏‌ى بين فقر و قرآن

خيلى از افراد را مى‏بينيم كه ميليونر هستند، كار خوب، شغل مناسب و... امّا زندگى‏شان تلخ است يا خيلى از افراد كار خوبى دارند ولى هميشه فقيرند قرآن علت آنها را چنين بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ»[1]  ما قرآن را نازل كرديم «وَ مَن أعرَضَ عَن ذِكرِي فإنّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنْكاً»[2] هر كس به قرآن توجه نكند، و آن را پشت سربياندازد زندگى برايش سخت مى‏گردد، دچار فقر مى‏شود، پول‏دار هست اما چون قرآنى نيست زندگى‏اش شيرين نيست كار مى‏كند اما چون قرآنى نيست هميشه با فقر دست و پنجه نرم مى‏كند و...



[1]. سوره‌ی حجر، آیه 9.

[2]. سوره‌ی طه، آیه 124.

با واسطه بی واسطه

إِنَّا و إِنَّي؛ در کارهای الهی

گاهی وقت‌ها خداوند در قرآن مي‌فرماید: «إِنَّا»؛ به درستي كه «ما» و گاهي بیان می‌کند «إِنَّی»؛ به درستي كه «من». با اینکه همه می‌دانیم کسی غیر از خداوند بر کاری قادر نیست. آنجايي كه خدا كارهايش را خودش مشخصاً انجام بدهد مي‌گويد من كردم. مثل اين كه مي‌گويد «نَبِّئْ عِبادي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ»[1] بخشش فقط كار من است و كار هيچ كس نيست. اما جايي كه كارهايش را با واسطه انجام مي‌دهد مي‌گويد: ما كرديم. اين كه خدا باران مي‌دهد چون بارش باران با واسطه است؛ خورشيد مي‌تابد، آب اقيانوس‌ها بخار مي‌شود ابر تشکیل مي‌شود وآن‌جاست که خداوند می‌فرماید ما باران را نازل کردیم. در مورد قرآن هم همین‌طور است چون به واسطه‌ی جبرئيل نازل مي‌شود می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ»[2]



[1]. سوره‌ی حجر،آیه 49.

[2]. سوره‌ی دخان،آیه 3.

الله

نکته جالب توجه از حرف الله

اسم مبارک « اللَّه» متشکل از چهار حرف است هرگاه همزه را انداختي مي ماند « لِلَّهِ» که اشاره است به «وَ لِلَّهِ كُلُّ شَيْءٍ» يعني همه چيز از اوست و اگر لام را انداختي و الف را گذاردي « إِله» مي شود که اشاره دارد به « وَ هُوَ إِلهُ كُلُّ شَيْءٍ» هر چيزي به او موجود است و اگر لام و الف را انداختي «لَهُ» مي شود، «وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ » بازگشت هر چيزي به سوي اوست. و اگر لام از کلمه «لَهُ» انداخته شود، «هُ» باقي مي ماند «هُوَ» لفظي است که دلالت دارد بر سرچشمه عزت حضرت احديت و لفظ « هُوَ » مرکب است از دو حرف «هاء» و «واو». لفظ هاء، اصل است نسبت به واو، چون واو از اشباع ضمه هاء پيدا شده، پس در واقع «هُوَ» يک حرف است و دلالت دارد بر وحدت حضرت احديت.«وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[1]



[1]. سوره‌ی هود، آیه 4.

تقابل عبادات

ایا میدانید کاری که ابلیس ملعون را از درگاه خدا راند چه بود ؟ 

ابلیسی که از جنیان بود ولی عزازیل نامیده میشد یعنی عزیز خدا !!! و بالغ بر 6000 سال در رتبه ملایک بود و کسی نمیدانست او از فرشتگان نیست و هنگام امتحان الهی، خباثت پنهانش عیان گشت و برای اولین بار به خدا پیشنهاد تعویض عبادت را داد !!!!! 

او اولین کسی بود که گفت :

*بجای* سجده بر تو نمازی بخوانم که هیچ ملک و نبی انگونه نماز نخواند!!!!

نتیجه پیشنهاد چه شد ؟

نه تنها پذیرفته نشد بلکه سزای این گستاخی رانده و ملعون شدن از درگاه خدا بود..

بعد از هزاران سال ابلیس از جایی که خود ضربه خورد، ضربات جبران ناپذیری به بنی بشر وارد کرد و اورا به تباهی کشید و همچنان میکشاند: 

چطور ؟؟؟ 

او هیچگاه مستقیما نمیگوید نماز و روزه و حج را ترک کن .. بلکه استراتژی او اینست :

■■■ تقابل دستورات مستقیم و واجب خدا با سایر عبادات که عوامپسند تر هستند ■■■

به نمونه ها توجه کنید :

1- ترجیح میدهم بجای !! انکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم ... در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم !! 

شرح : نویسنده با ظرافت نشستن در مسجد (با استعاره از نماز واجب ) را همراه با یک امر مذموم (حواس پرتی یا اشتغال به دنیا ) همراه کرده و یک مستحب ( تفکر به خدا) را جایگزین ان کرده

شنونده هم به به کرده و انرا تحسین نموده و پا جای پای شیطان میگذارد!!

2 " من رقص دختران هندو را از نماز پدر و مادرم بیشتر دوست دارم. چون آن ها از روی عشق میرقصند و این ها از روی عادت نماز میخوانند !!

شرح :

نویسنده این بار گستاخانه تر یک امر حرام را جایگزین دستور خدا نموده و علاوه بر تهمت به پدر و مادر خود، باز هم با ممزوج کردن یک صفت ظاهرا بد عمل کننده به عبادت واجب الهی، انرا با یک فعل حرام همراه با عشق !! مقایسه نموده و عمل شیطان را تبلیغ مینماید.

■■■■■

نظایر این نوع استراتژی شیطانی را در متون مختلفی که در دنیای مجازی برای شما می اید را میتوانید مشاهده کنید:

تقابل عبادات واجب با مستحبات عوام فریب:

حج با ←کمک مالی به مستمندان

روزه با← سیر نمودن گرسنگان

نماز با ←تفکر و تشکر زبانی از خدا

و ...

حتی مستحبات با مستحبات دیگر:

نذری و مجالس امام حسین علیه السلام با ← جهزیه برای نوعروسان

زکات فطره و خمس و کمک برای احداث مساجد و ضریح ائمه علیهم السلام و .. 

تذکر: 

هیچ کس منکر خوبی اعمال مستحبی نیست و اتفاقا همین کسانیکه به انجام واجبات اهمیت میدهند عمدتا موفقتر به انجام مستحبات هستند..

ولی استراتژی شیطان گمراهی بندگان و جابجایی اعمال است حتی در مواقعی تلاش میکنه بین خوب و خوبتر گزینه ما خوب باشه و همین کار، ابلیس را کافیست که انسان را از دایره دین خدا خارج نماید.

معجزه اعتکاف

. معجزه ها پس از ١٤ قرن كشف میشوند !

پيامبر اکرم(ص) به ما امر فرموده اند تا(روزهاي ١٣و١٤و١٥)هر ماه را روزه بگيریم.

به تازگی سازمان "ناسا" در امريكا

تائيد كرده كه "ماه" قدرت جذب آب مانده در بدن را هم دارد !

اما در اين ٣ روز ، ماه قمری قدرت جذب آب در آن ، کم میشود...

آب راکد مانده در بدن ؛آبی كه از راه عرق و ادرار دفع نميشود .

محققان امریکایی به نتیجه رسیده اند که مردم بايد در اين ٣روز كمتر غذا و آب بخورنداين چيزي است كه بر پيامبر وحی نازل شده بود تا ما بهتر به فکر سلامتیمان باشیم...

بدن دارای چندين انبار:

(شادی،درد وناراحتی)

چشم مثل دوربين عكاسی ،مثبت و منفی را ضبط کرده در موقع خوابیدن شروع به

نمايش عملکرد فرد در طول روز که شامل دل نگرانی و استرس بوده مينماید !

پيامبر اكرم(ص)دستور فرمودند: وقت خواب زياد استغفار كني

اخیراً علم پزشکی ثابت كرده در هنگام استغفار شبانه ؛زبان بسمت بالا و آخر دندانهای فوقانی که جایگاه غده نخاعی

سر انسان است ، برخورد ميکندتا شروع به پاک كردن سلولها از افكار منفی و وسوسه شود !

حیوانات مسخ شده ،که قبلاَ انسان بوده اند.

حضرت علی (ع) می فرمایند، روزی از پیامبر اسلام (ص) سئوال نمودم ،که کدامیک از حیوانات مسخ شده اند؟

حضرت (ص) فرمودند : فیل ؛ خرس ؛ خوک ؛ میمون ؛ مارماهی ؛ سوسمار ؛ خرگوش ؛ شب پره ؛ عقرب ؛ عنکبوت ؛ کرم سیاه آبی ؛ سهیل و زهره ( نام دو حیوان دریایی است .)

از ایشان علت مسخ را پرسیدم؟ حضرت فرمودند:

١- عقرب : مرد بد زبانی بود که ، هیچکس از نیش زبانش آسوده نبود .

٢- خوک : عده ای نصرانی بودند که ، از خدا خواستند غذای آسمانی برآنها بفرستد و با این که خواسته شان برآورده شد بر کفر خود افزودند.

ادامه نوشته

رعایت حرمت حضرت زهرا سلام الله علیها

در سوره «هل اتی » که سوره اهل بیت است و از امیرالمومنین علیه السلام و اهل بیت او تعظیم شده است. خداوند از هرگونه نعمت­های بهشتی یاد می کند اما از میان این همه پاداش اخروی اصلاً حرفی از حورالعین پیش نمی کشد. از درختهای میوه دار، از نهرهای پرآب، از دست­بندهای نقره، از تختهای زیبا و از کودکان مخلّد وهمچون لؤلؤ غلطان در آنجا، حرف می زند، اما حرفی از حورالعین پیش نمی کشد. اما در سوره های دیگر این­گونه نیست در هرجا که ذکری از نعمتهای بهشتی شده از حور العین و اوصاف آن­ها بیان شده است سوال این است که چرا سوره هل اتی اینگونه نیست؟ سرّ این امر عجیب چیست؟

مفسری است از اهل سنت به­ نام آلوسی می گوید علت این کار این است : « رعایة لحرمة البتول و قرة عین الرسول ...»[1] چون از پاداش امیر المومنین علیه السلام و اهل بیت او صحبت می­کند، با وجود حضرت زهرا سلام الله علیها حرفی از حور العین پیش نکشیده است. و رعایت حرمت حضرت زهرا سلام الله علیها  را نموده است. این نمونه­ ای از ادب قرآنی و الهی است.

 [1] - تفسیر روح المعانی ج۲۹ص۱۵۸

اسرار آخر الزمان

«صائد بن صید» که در زمان محمد می‌زیسته و محمد او را از مصادیق دجال معرفی کرده‌است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نیز خبر داده بعضیها گمان کرده‌اند دجال موعود همان «صائد بن صید» است و در نتیجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

بعضی از نویسندگان اسلامی نیز با توجه به ریشه لغت «دجال» آن را منحصر به یک فرد بخصوص نمی‌دانند بلکه آن را عنوانی می‌دانند کلی برای افراد پر تزویر حیله گر و حقه باز که برای فریب مردم از هر وسیله‌ای استفاده می‌منند. دجال شخصی است که حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده می‌کند. در منابع اسلامی نیز احادیثی راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده‌است.

پیامبر اسلام مردم را از دجال می‌تر سانید و فتنه اش را گوشزد می‌کرد و می‌فرمود:«ایها الناس ما بعث الله نبیا الا و قد انذروا قومه الدجال»«ای مردم !خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجال بر حذر داشته‌است.»

ادامه نوشته

تـفاوت های زنـان و مـردان

زنان در انتخاب همسر، مسایل بسیاری از جمله: وضع مالی، آینده، موقعیت اجتماعی، شغلی و ... را در نظر می گیرند. مردان سریع تر و راحت تر از زنان، درصدد ازدواج با همسر مورد علاقه شان برمی آیند.

گفت و گو:

در چهره زنان، هنگام گفت و گو حالت های ترس، خشم، تعجب، آرامش، اضطراب و لذت به خوبی قابل رویت است. مردان در هنگام گوش دادن، خونسرد بوده و چهره شان دچار تغییرهای زیادی نمی شود.

پیری و جوانی:

زنان در جوانی، مهربان و در پیری، تهاجمی و خشن می شوند. مردان در جوانی، خشن و خودخواه و در پیری، مهربان می شوند.

ادامه نوشته

جملات طلایی

*من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد.(ابن سینا)
*
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.(نارسیس)
*مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد (جورج برنارد شاو)
*آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور می کند.(مونتسکیو)
*خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تاخود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.(چارلز استیون هامبی)
*بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست.(آلبر کامو)
*جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.پروفسور حسابی هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنانهاده شده است(ویل دورانت)
* وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی ازکنار همین آدمها رد میشی .
 

لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

آیت الله سید محمد حسن نجفی قوچانی می گفت: چند ماهی بود که برای تحصیل به نجف رفته بودم ولی حجره پیدا نکردم و ناچار در محل نامناسبی به سر می بردم تا این که طلبه ای اصفهانی که عمویش نیز در نجف بود برای تحصیل به نجف آمد و از من اجازه خواست تا زمانی که عمویش برای او حجره پیدا کند، آنجا بماند. پس از یک هفته با خوشحالی آمد و گفت: عمویم برایم حجره پیدا کرده به زودی به آنجا خواهم رفت.کمی متأثر شدم از این که 6، 7 ماه است در یک زباله دانی با سختی به سر می برم و حجره مناسبی پیدا نکرده ام.

هنگام مغرب به حرم رفتم و صورتم را به قبر مطهر علی بن ابیطالب (ع) کردم و با تندی گفتم: «تو به قدر یک عمو کار از دستت بار نمی آید که حجره ای برای من پیدا کنی؟!» وارد صحن مطهر شدم یکی از طلاب خراسانی طرفم آمد و گفت: در مدرسه وقفی حجره ای در شرف خالی شدن است از آخوند اجازه بگیر که تو در آن ساکن شوی و در فاصله کمی سه نفر از فضلاء  همین مطلب را به من گفتند. بدین ترتیب من حجره دار شدم  ولی آن طلبه اصفهانی نه فقط عمویش برای او حجره پیدا نکرد بلکه از نجف به اصفهان رفت. بالاخره معلوم شد که علی (ع) خیلی بیشتر از عموها کار از دستش بر می آید.

پيرامون عشق امام زمان

يادي از مرحوم آيت ا... بهجت :
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118] هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]
 امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است.

یادی از امام زمان عج در کلام مرحوم آغاسی

خبر آمد خبری در راه است                           سرخوش آن دل كه از آن آگاه است 

 شاید این جمعه بیاید شاید                            پرده از چهره گشاید، شاید

دست افشان، پای كوبان می‎روم                   بر در سلطان خوبان می‎روم 

می‎روم بار دگر مستم كند                             بی پر و بی پا و بی دستم كند 

می‎روم كز خویشتن بیرون شوم                    پرده‎ی لیلا رخی مجنون شوم 

هر كه نشناسد امام خویش را                       بر كه بسپارد زمان خویش را

با همه‎ی لحن خوش آوایی‎ام                         در به در کوچه تنهایی‎ام 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر                        نغمه‎ی تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنی                       مهنت این قافله را کم کنی  

کاش که همسایه‎ی ما می‎شدی                   مایه‎ی آسایه‎ی ما می‎شدی 

 هر که به دیدار تو نایل شود                          یک شبه حلاّل مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد                   سینه ما را عطشی دست داد  

نام تو بردم لبم آتش گرفت                            شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‎ی جان من است                         نامه‎ی تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب                              بر من ظلمت‎زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم تَرم                                تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما                             کـی و کجا وعده‎ی دیدار ما 

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد           به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد  

به مكه  آمدم ای عشق تا تو را بینم              تویی كه نقطه‎ی عطفی به اوج آیینم  

كدام گوشه مشعر، كدام كنج منا                  ز شوق وصل تو در انتظار بنشینم  

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز كش         تا صبا پیراهنش را سوی كنعان آورد

ببوسم خاك پاك جمكران را                           تـجلی‎خـانه پیغمبران را 

خبر آمد خبری در راه است                           سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید، شاید                           پرده از چهره گشاید، شاید   

 "مرحوم محمدرضا آغاسی"

داستاني از زندگي شهيد بابايي

پدرم مرحوم حاج اسماعيل بابايي، باغ كوچك انگوري در شهرستان قزوين داشت؛ يك روز جهت برداشت محصول باغ، همراه خانواده به باغ رفته بوديم. عباس كه در آن روزها نوجواني بيش نبود با مشاهده خوشه انگور كه بر روي ساقه ي يكي از تاك ها، خود نمايي مي كرد از پدرم خواست تا لحظه اي خوشه ي انگور را از ساقه اش جدا نكند. در حالي كه همه از خواسته او شگفت زده شده بوديم. بي درنگ رفت وضو گرفت و دو ركعت نماز شكر به جا آورد. پس از لحظه اي به آرامي آن خوشه را چيد و در سبد گذاشت.

او به هنگام جدا كردن انگور از ساقه اش به ما گفت: نگاه كنيد خداوند چقدر زيبا و ديدني دانه هاي انگور را در كنار هم قرار داده است. بوته ي انگوري كه در زمستان خشك به نظر مي رسد، در فصل بهار چهره اي سبز و شاداب به خود مي گيرد و ميوه آن به اين زيبايي رنگ آميزي مي شود. اين جاست كه بايد به عظمت و قدرت خداوند بي همتا پي برد.

اين عادت عباس بود كه هنگام خوردن انواع ميوه ها آنها را به دقت نگاه مي كرد و براي اين كارش توجيه زيبايي داشت. او مي گفت: ببينيد ميوه ها انواع گوناگوني دارند ترش،‌ شيرين، تلخ. و هر يك خاصيت هايي براي انسان دارند كه هنوز بشر از درك همه آنها ناتوان است.

پس ما بايد بر روي نعمت هاي الهي، به طور عميق فكر كنيم و از آنها سطحي نگذريم.

نقل از اقدس بابايي (خواهر شهيد بابايي)

أین عمار؟

روشنگری عمار در لحظات حساس

عمار پیش از شهادتش در صفین از هر فرصتی استفاده ‌کرد تا بلکه افراد عراقی و شامی را که دچار تردید شده بودند، نجات دهد و به یقین و حقیقت برساند. او می‌کوشید تا با سخنان خود، توطئه‌های معاویه و عمّال او را که متوجه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود، دفع و خنثی کند. دو مورد از مصادیق فعالیت‌های روشنگرانه‌ی عمار یاسر از این قرار است؛ مورد اول مربوط به قبل از حرکت امیرالمؤمنین به صفین است، یعنی هنگامی ‌که ایشان پس از بی‌نتیجه ماندن مکاتبات فراوانش با معاویه، برای مقابله‌ی نظامی با او مصمم شد. حضرت مردم را آماده‌ی رفتن به شام می‌کرد که فردی به نام «ابوزبید بن ‌‌عوف» به تردید افتاده بود که آیا می‌توان با این‌ها جنگید یا نه؟ ابتدا امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخنانی بر زبان آورد و سپس عمار در تأیید حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان داشت: «ای ابوزبید! قدم‌ها را محکم بردار و درباره‌ی دشمنان خدا و پیامبر ذره‌ای تردید نداشته باش.»

ادامه نوشته