همين كه عين نجاست با تطهير از بين رفت، بوي نجس يا رنگ نجس اشكال ندارد.در جامعه هم افرادي پيدا مي‏شوند كه از كار زشت خود دست كشيده و نادم هستند و خرابكاري‏هاي خود را اصلاح كرده‏اند، ولي ديدن او خاطراتي را به ياد انسان مي‏اندازد. براي آن خاطرات زمان سابق نبايد حسابي باز كرد و آنان را از جامعه طرد نمود. مگر در مواردي كه شك در توبه واقعي آنان داشته باشيم.

2.باطني

تا مادامي كه ما در ظاهر نجاستي را نبينيم، ملاقات‏هاي در باطن تكليفي براي ما نمي‏آورد. مثلا شما سوزن را از رگ بيرون مي‏كشيد، اگر در بيرون خوني مشاهده نكنيد، ملاقات اين سوزن با خون درون بدن براي شما تكليف نمي‏آورد. كيفر گناهان و حد و تعزير گناهكاران در مواردي است كه خلاف كاري به بيرون سرايت كرده باشد. شاهداني ديده و مسئله به گوش مردم و دادگاه رسيده باشد. آري، آن گناهاني تكليف زا است كه از آگاهي مردم در بيرون سر در آورد. كساني كه ميان خود و خدايشان خلافي انجام داده‏اند با ندامت و توبه قابل جبران است و هرگز شلاق و كيفري در كار نيست.

2. اقسام مطهرات

1. اسلام

اسلام آوردن كافر به سبب پاك شدن او است و همين كه شهادتين را گفت، احكام يك مسلمان بر او جاري است.

2. آب

1. شروط تطهير

1. مطلق بودن

همان گونه كه آبي كه از چيزي گرفته شده يا با چيزي مخلوط شده (آب مضاف) نمي‏تواند پاك كننده باشد، افرادي كه طرح‏ها و تفكرات و روش‏هاو ايده‏هاي خود را از شرق و غرب گرفته اند و يا با فكر آنان مخلوط شده و داراي افكار مضافي و التقاطي هستند، نمي‏توانند جامعه را از آلودگي‏هاي استعمار و اسارت و ذلت و فقر و ترس نجات دهند.

2. پاك بودن

آبي مي‏تواند پاك كننده باشد كه خودش پاك باشد. انسان هايي كه زنجير تقليد نابجا و تعصب و خود باختگي به پاي خود دارند نمي‏توانند زنجيرهايي را از پاي جامعه باز نمايند.

3. مضاف نشدن

افرادي مي‏توانند مردم را از آلودگي‏ها پاك نمايند كه به جاي نجات خودشان در شهوت و مال و مقام غرق نشوند و لذا شرط مرجع تقليد آن است كه به قول حديث:عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ(ع):صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ[الاحتجاج، ج2، ص458].يعني طاغوت‏هاي دروني و بيروني محيط او را مضاف نكند.

4.زوال عين نجاست

نشانه جامعه پاك هم آن است كه عين نجس‏ها مثل مراكز قمار و فحشا و شراب كه سبب آلوده كردن ديگران است از بين برود.

2. آب مضاف

آب مضاف آبي است كه آن را از چيزي بگيرند. مثل آب هندوانه يا گلاب يا با چيزي مخلوط باشد مثل آبي كه به قدري با گل و مانند آن مخلوط باشد كه ديگر به آن آب نگويند. چنين آبي احكامي دارد:

2. احكام

الف: چيز نجس را پاك نمي‏كند.

ب: با ملاقات با نجس فورا نجس مي‏شود، گر چه زياد باشد.

ج: باآن نمي‏توان وضو گرفت يا غسل نمود.

3. شك در مضاف بودن

اگر آب مطلق بوده و بعد شك كنيم كه مضاف شده يا نه، حكم آب مطلق را دارد؛ يعني هم نجس را پاك مي‏كند و هم مي‏توان با آن وضو گرفت و غسل نمود و بر عكس هر گاه آب سابقا مضاف بوده (و به خاطر ته نشين شدن يا مخلوط شدن آب مطلق) شك كنيم كه آيا از مضاف بودن بيرون آمده يا نه در اينجا نيز حكم حالت سابق؛ يعني مضاف بودن را دارد كه نمي‏توان با آن وضو گرفت و نمي‏توان براي تطهير از آن استفاده كرد.[مسئله 50].

2. آب چاه

آب چاه گر چه كمتر از مقدار كر باشد تا رنگ و مزه و بوي آن به واسطه نجاست عوض نشود، پاك است.[مسئله 44].

در حديثي مي‏خوانيم كه هر گاه نياز به غسل پيدا كردي و وسيله آب كشيدن از چاه نداشتي، تيمم كن و با بدن آلوده وارد چاه نشويد و آب مورد استفاده مردم را با غسل كردن در آن آلوده ننمائيد.

3. احكام آبها

1. معلوم نبودن نوع آبها

آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و از حالت قبل آن هم خبري نداريم، وضو و غسل با آن باطل است، ولي اگر بيش از كر باشد ونجاست به آن برسد حكم به نجس بودن آن نمي‏شود.[مسئله 51].

2. خلط آب نجس با كر و باران

آب‏هاي نجس اگر با آب كر يا باران يا جاري مخلوط شود و رنگ و مزه و بويي كه به خاطر نجاست پيدا كرده بود از بين برود، پاك مي‏گردد.

(آنچه گفتيم موافق احتياط و فتواي امام است، ولي بعضي خود اتصال را كافي مي‏دانند، گر چه مخلوط نشود.)

3. سرايت پاكي سابق به لاحق

هر چيزي كه قبلا پاك بوده، (خواه آب و خواه چيز ديگر) و نمي‏دانيم نجس شده يا نه، پاك است و هر چيزي كه قبلا نجس بوده و نمي‏دانيم پاك شده يا نه نجس است.[مسئله 55].

4. شيوه تطهير فرش وپارچه

در شستن امثال پارچه و فرش كه آب در درون آن رسوخ كرده بايد با فشار، غساله‏هاي آلوده آن بيرون آيد.

مردم و جامعه هم زماني تطهير مي‏شوند كه در اثر فشار اموال و اخلاق‏هاي آلوده آنان از آنها دور شود. و لذا توبه كننده بايد با عبادت، گوشت روئيده از لذت گناه را آب كند.

5. يك مرتبه شستن

در شستن گاهي يك مرتبه آب ريختن كافي است و نه نياز به تكرار است و نه فشار دادن، مثل جايي كه با بول پسر شير خواري كه غذا خور نشده، نجس شود.

در تطهير هم گاهي يك اشاره و نامه و تلفن براي او كافي است.

6. آب ريختن مكرر

در بعضي از آلودگي‏ها بايد مكرر آب ريخت تا پاك شود. بعضي از گناهكاران را هم بايد با نصايح و نهي از منكرهاي پي در پي او را از گناه باز داشت.

7. خاك مال

بعضي از نجاست‏ها را قبل از آب بايد خاك مال كرد. مثل ظرفي كه سگ لب زده باشد.

بعضي از عيب‏هاي نفساني مثل تكبر است كه دواي آن خاكي شدن است. علي بن يقطين به يكي از شيعيان راه نداد. امام كاظم هم به او راه نداد تا او به كوفه آمد و صورتش را روي خاك نهاد و به آن شيعه گفت: صورتم را پامال كن تا روح تكبرم خاك مال شود.[سفينة البحار، واژه علي بن يقطين].

3. تطهير دوسوم آب نگور

1. اثبات اسكار، موجب حرمت ونجاست

آب انگوري كه جوش آمده پيش از آن كه دوسوم آن كم شود نجس نيست، ولي خوردنش حرام است؛ اما اگر ثابت شود كه مست كننده است، حرام و نجس مي‏باشد و فقط با سركه شدن پاك و حلال مي‏شود.

2. كم شدن، منشأ آثار خوب

در جامعه و افراد هم گاهي كم شدن، منشأ آثار است و بدون آن اشكال دارد. كم شدن يك پنجم مال به عنوان خمس، كم شدن زكات و رد مظالم، كم شدن افراد مفسد.

4. تبعيت

1. سركه شدن، موجب تطهير ظرف

اگر شراب سركه شود، ظرف آن پاك مي‏شود.

در اسلام هم نمونه اين تبعيت‏ها كم و بيش به چشم مي‏خورد:

2. اجتناب از كباير، موجب كفران سيئات

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلا كَرِيماً[نساء، 31].

اگر شما از گناهان كبيره اجتناب كنيد ما گناهان ديگر شما را مي‏پوشانيم.

3. رهبري، بنا و اساس

 در حديثي مي‏خوانيم كه بنا و اساس، رهبري و خط ولايت است كه اگر آن درست شد، كارهاي ديگر به تبع آن درست مي‏شود.

5. آفتاب

1. حرارت مستقيم موجب تطهير

هر گاه آفتاب به زمين و درب و پنجره‏اي كه نجس شده مستقيما بتابد و فقط با نور و حرارت خود رطوبت وتري آن ساختمان را خشك كند، پاك مي‏شود.

2. نورمستقيم در تطهير قلب

در جامعه افراد و قدرت‏هايي آلوده هستند كه جز از طريق بالا و حرارت و نور، آن هم به طور مستقيم قدرت بر تغيير آنان نيست.

6. استحاله

1. تعريف

اگر جنس نجس به صورت چيز پاكي در آيد، مثل اين كه سگ در نمكزار نمك شود، يا چوب نجس خاكستر شود، پاك مي‏شود. اما اگر چوب نجس ذغال و آرد نجس نان شود، باز هم نجس است، چون ذغال همان چوب و نان همان آرد است و آن جنس عوض نشده، بلكه شكلش تغيير كرده است.

2. تغيير سنت الهي با استحاله

انسان‏ها و جامعه‏ها نيز با استحاله پاك مي‏شوند و به دنبال آن سنت خدا هم تغيير مي‏كند. قرآن مي‏فرمايد:وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا[اسراء، 8].اگر شما برگرديد ما هم برمي‏گرديم. قهر و غضب ما به دنبال گناه شما و لطف و مهر ما، به دنبال خوب شدن شما است.

3. پيروزي اسلام در بدر

شما مشركان پيروزي اسلام را در بدر ديديد، ولي باز اگر قصد حمله كنيد، ما هم به سوي شما برمي‏گرديم و بار ديگر شما را مغلوب مي‏كنيم.

إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[رعد، 11].

4. تغيير سرنوشت

خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي‏دهد، مگر آن كه آن‏ها خود را تغيير دهند. اين آيه پايه جهان بيني و جامعه‏شناسي در اسلام است. توبه، يك انقلاب و استحاله است، لفظ نيست. شخصي در برابر حضرت علي(ع)گفت:استغفر الله و اتوب اليه، حضرت كه او را مردي متظاهر ديد، فرمود:" مادرت به عزايت بنشيند، تو خيال كردي توبه و استغفار با اين جمله‏ها است؟ بلكه شرائطي دارد:

5. شرايط توبه

الف: پشيماني واقعي.

ب: تصميم بر ترك گناه.

ج: پرداخت حقوق مردم.

د: انجام دادن واجباتي كه قبلا رها كرده‏اي.

ه: آن لذت‏ها و گوشت‏هايي كه با گناه روئيده، بايد با حزن و تأسف آب شود.

و: شيريني‏هاي گناه را با تحمل مشكلات اطاعت از خدا جبران شود".

قال الرضا(ع):من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه[بحارالانوار، ج75، ص356].

6. استحاله انسانها و جامعه

آري، استحاله تنها مربوط به جمادات نيست كه بيشتر در انسان‏ها و جامعه‏ها مطرحند:

رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ[آل عمران، 8].

در زندگي افراد گاهي يك جمله و يك خاطره سرنوشت آن را به كلي عوض مي‏كند.

7. زمين

1. تطهير كف پا و كفش

زمين پاك و خشك مي‏تواند كف پا و ته كفشي كه عين نجاست در آن نيست را پاك كند به شرطي كه آن پا و آن كفش با آن زمين با راه رفتن يا ماليدن تماس گرفته و متأثر شود.

2. تأثير زمين پاك درتطهير نفوس

زمينه‏هاي پاك هم مي‏تواند افراد را در خود پاك كند به شرط آن كه آن افراد، خود را با آن جامعه‏هاي پاك هماهنگ و تطبيق دهند. آري، وجود كفش نجس در كنار زمين پاك بدون تماس نزديك اثري ندارد.

8. استبراء

1. حيوانات نجاست خوار

قطع رابطه حيوان نجاست خوار از غذاي نجس عامل پاكي است.

2. كشورهاي اسلامي

قطع رابطه كشورهاي اسلام از كشورهاي بزرگ...

3. انسان ها

قطع رابطه انسان‏ها از دوستان فاسد و...

9. انتقال

1. خون نجس

اگر خون نجس بدن حيواني كه خون جهنده ندارد منتقل شد، پاك مي‏شود.

2. هجرت، عامل تطهير

در جامعه هم انتقال از شهر و مسكن و شغل و هجرت‏ها گاه و بي‏گاه سبب مي‏شود كه انسان پاك شود و از محيط آلوده نجات و خود را در فضاي ديگر قرار دهد و اين انتقال گاهي واجب است و به صورت هجرت در مي‏آيد:

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتّي يُهاجِرُوا[انفال، 72].9.