1. امام هادي(ع)
1. سيماي امام هادي(ع)

1. ولادت

1. تولد 15ذى الحجة 212 هجرى در يكى از محله‏هاى مدينه به نام صريا (كه روستايي بوده كه توسط امام كاظم(ع)بنا شده بود) مادرش اسير آزاد شده به نام سمانه؛ بسيار با فضيلت بود كه خود امام(ع)درباره‏اش فرمود:أمي عارفة بحقي و هي من أهل الجنة لا يقربها شيطان مارد و لا ينالها كيد جبار عنيد و هي مكلوئة بعين الله التي لا تنام و لا تتخلف عن أمهات الصديقين و الصالحين[دلائل‏الإمامة، ص216].

2. نام والقاب

نام: على، كنيه: ابوالحسن ثالث (امام هفتم ابوالحسن اول - امام رضا(ع)ابوالحسن ثانى)

لقب: هادى، نقى، مرتضى، فقيه، امين و متوكل. البته متوكل عباسى از اين لقب حضرت ناراحت بود.

3. نام مادر

نام مادر: سمانه معروف به سيده، كنيزى از اهل مغرب بود. امام هادى(ع)فرمود:" مادرم به حق من عارف است و اهل بهشت است، شيطان به او نزديك نمى‏شود، حيله جبارى به او نمى‏رسد، او زير نظر خدا محفوظ است و از مادران صديقين و صالحان كمتر نيست."[انوار الهية، ص136]

(ناگفته نماند در حالات مادر حضرت رضا(ع) آمده كه مادر هفت امام از امامان كنيز بوده‏اند و ظاهرا با اين كار خواسته‏اند تبعيض نژادى را بشكنند.)

ولادت امام هادى(ع)15 ذى الحجة 212 در روستايى در نزديكى مدينه كه حضرت موسى بن جعفر(ع)احداث كرده بود به نام (صريا).

كانَ مَوْلِدُ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ (ع) بِصَرْيا مِنْ مَدِينَةِ الرَّسُولِ (ص) لِلنِّصْفِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ اثْنَتَي عَشْرَةَ وَ مِائَتَين[إرشاد مفيد، ج2، ص297].

شهادت در 3 رجب، سال 254 به دست معتمد عباسى در سن 41 سالگى در شهر سامرا درخانه خود.[خاندان وحى، قرشى، ص670]

4. فرزندان

چهار فرزند داشتند به نامهاى: حسين، محمد، جعفر و عايشه.

نقش خاتم حضرتاللَّهُ رَبِّي وَ هُوَ عِصْمَتِي[بحارالأنوار، ج50، ص117].

5. امامت

1. مدت امامت

سى و سه سال امامت كرد.

2. علم امام

1. از قم مالى براى امام هادى مى‏فرستند. متوكل مامورى را براى كنترل در كمين قرار مي دهد. ولى امام مى‏فرمايد: مامور موفق نخواهد شد. مال تا خانه امام مى‏رسد خادم جلوگيرى مى‏كند. امام دستور مى‏دهد به شخصى كه مال را بياوريد. اموال در صندوقى به امام داده مى‏شود؛ امام مى‏فرمايد: آن جبه‏اى كه آن زن قمى داده چرا به من نمى‏دهيد؟ آمد لب در و جبه را گرفت و برد. امام فرمود: به او بگو: چرا عوض كردى؟ برگردان و همان جبه اصلى را بگير. او گفت: خواهرم دوست داشته و عوض كرده، رفت و برگشت. امام فرمود: به او بگوييد روى دوش تو است. فورى جبه را بدهيد. او داد، ولى غش كرد و به هوش آمد و گفت: من در امامت او شك داشتم، ولى الان يقين پيدا كردم. از اين حديث چند مطلب استفاده مى‏شود:

الف: علم غيب امام.

ب: كنترل شديد حكومت كه مامور جاسوس براى ضبط اموال در مسير راه قرار مى‏دهد و حتى مامور در خانه.

ج: رابطه مردم شيعه به خصوص قم و زنان قم با امامان شيعه.[اثبات الهدى، ج3، ص366]

سئوالات علمى

قيصر روم از خليفه عباسى پرسيد در انجيل ديده‏ايم هر كه سوره‏اى بخواند كه خالى از هفت حرف باشد خداوند جسدش را به آتش جهنم حرام كند. آن هفت حرف: ثا، جيم، خاء، زاء، شين، ظا، فاء، ما در تورات و انجيل اين سوره را نيافتيم. آيا شما در قرآن چنين سوره‏اى داريد؟ خليفه از هر كدام از علماء و دانشمندان پرسيد نتوانستند جواب بگويند. تا خدمت امام هادى رسيدند. حضرت فرمود: سوره حمد است.

و اين حروف كه در اين سوره نيست هر كدام رمز وعلامت چيزى است. ث: ثبور، ج: جحيم، خ: خبيث، ز: زقوم، ش: شقاوت، ظ: ظلمت، ف: فرقت. پاسخ را براى قيصر روم نوشتند. به محض خواندن شاد شد و همان جا به اسلام گرويد.[منتخب التواريخ، ص530 و چهارده معصوم،عماد زاده، ص540]

يك نفر نصرانى با زنى مسلمان زنا كرده بود. متوكل خواست به او حد بزند. اسلام آورد. قاضى وقت گفت: حكم ساقط است؛ چون ايمان آورده است. مسئله را خدمت امام هادى(ع)آوردند حضرت فرمود: او را بزنيد تا بميرد. فقها قبول نكردند. تا اينكه متوكل علت حكم را از امام پرسيد.

حضرت در جواب نوشت:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ [فَلَمَّا أَحَسُّوا] فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا: آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كفَرْنا بِما كنّا بِهِ مُشْرِكينَ فَلَمْ يك ينْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِك الْكافِرُونَ"(غافر/85-84)متوكل با ديدن اين جواب دستور داد آنقدر زدند تا مرد.[كافى، ج7، ص238].

6. خلفاي معاصر

1. نام هاي خلفا

آن حضرت در زمان 7 خليفه زندگى مى‏كرد .مأمون، معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين،ومعتز.

2. آزارهاي خلفا

1. ماموران متوكل آن حضرت را به مجلس شراب بردند كه امام با خواندن اشعاري كارى كرد كه جلسه به هم خورد و حتى متوكل به گريه افتاد.

2. آخوند دربار به متوكل گفت: خادمان دربار حتى براى امام هادى(ع)پرده‏ها را كنار مى‏زنند و همه احترام مى‏كنند و بدين وسيله تو تحقير و او عزيز مى‏شود. متوكل دستور داد كسى احترام نكند. امام كه وارد شد باد پرده‏ها را كنار مى‏زد. همه متحيرشدند. اين كار چند نوبت تكرار شد و امام به كسي كه قبول نمى‏كرد اين آيه را خواندند:

فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْري بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيثُ أَصاب[ص/36]. بعد فرمود: پيامبر(ص)و اوصياي او از سليمان مهم ترند.

3. متوكل براى يك مانور سوار شد و دستور داد همه پياده همراه باشند وامام هادى(ع)راهم در ميان مردم پياده ببرند كه امام فرمود:فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا في دارِكمْ ثَلاثَةَ أَيامٍ ذلِك وَعْدٌ غَيرُ مَكذُوبٍ[هود/65].

و سه روز نشد كه هواداران منتصر بر سر متوكل ريخته، او را كشته و قطعه قطعه كردند.

4. متوكل حتى حاضر شد برادر امام هادى(ع)را به مجلس شراب ببرد و روى آن تبليغ كند كه برادر امام هادى(ع)چنين كرده، ولى موفق نشد.[اصول كافى]

5. مامورين متوكل شبانه از نردبان به پشت بام خانه امام هادى(ع)براى تفتيش مى‏روند. وسط پله‏ها امام فرياد مى‏زند كه صبر كن تا شمعى بياورم. شمعى آوردند و او وارد شد؛ ديد امام روى حصير به طرف قبله مشغول دعا است. او وارد اتاق‏ها شده و تفتيش شروع شد. ديد كيسه پولى با مهر مادر متوكل آنجا است. كيسه پول را نزد متوكل برد و او مادرش را احضار كرد كه چرا؟ مادر گفت: نذر كرده بودم كه اگر از مرض ام خوب شدم از مال خودم ده هزار دينار به امام بدهم؛ ولى ببين كه امام هنوز كيسه را باز نكرده. متوكل كمى پول بر پول مادر اضافه نمود و با شمشيرى كه از زير سجاده امام همراه با كيسه نزدش آورده بودند برگرداند. و مامور عذر خواهى كرد كه من مامورم و معذور بودم كه شبانه از سر ديوار اين چنين وارد شده و تفتيش‏و... امام فرمود:سَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ "(شعراء/227)[كافى، ج1، ص499]. مامور باشيندن آيه به گريه افتاد.[اعلام الورى، ص345]

6. امام هادي(ع)عنصرى خطرناك براى ابرقدرتها:

الف: تا جايي كه امام حرمين و فرماندار مدينه به متوكل مى‏نويسد، اگر حجاز و حرمين را مى‏خواهى امام هادى را تبعيد كنيد كه هوادارانش زياد مى‏شوند.

مجددا لعن و ناسزاگويى به على(ع)را از سرگرفت و اجبارى كرد و خودش از دشمنان سرسخت على و آل على(ع)بود و در مجالس عمومى توهين مى‏كرد.

مَسْعُودى درمُرُوج الذَّهَبآورده است كه به متوكل عباسى خبر رسيد كه از طرف شيعيان قم نامه‏ها و اسلحه‏هاى زيادى به منزل امام رسيده تا عليه حكومت قيام كنند .گروه تحقيق فرستاد. شبانه به خانه حضرت حمله كردند و حضرت را ديدند روى شن و سنگريزه نشسته و مشغول تلاوت قرآن است. هر چه جستجو كردند چيزى نيافتند. حضرت را وارد مجلس متوكل كردند، در حالي كه شراب مى‏خورد و به حضرت هم تعارف كرد. امام هادى(ع)اشعارى تكان دهنده برايش خواند كه آنقدر گريست كه ريش نحسش خيس شد و امام را با احترام به منزل باز گرداند.[بحارالأنوار، ج50، ص211].

3. مبارزه امام با خلفا

زنده نگاه دارنده خط امامت:

تا جايى كه امام(ع)نماينده‏اى مى‏فرستد برسرقبر مطهر امام حسين(ع)كه براى من دعا كن. خط خون و قيام را در زمان متوكل زنده نگه مي دارد، زيرا متوكل با آنجا پيش رفته بود كه حتى قبر امام حسين(ع)را خراب و شخم زده بود و مزرعه درست كرده بود.

4.تبعيد حضرت

ب: تا جايى كه متوكل مى‏گويد: قَدْ أَعْيانِي أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا.[كافى، ج1، ص502].

ج: تا جايى كه بارها بى وقت به خانه او ريخته و دنبال اسلحه مى‏گرديدند.

د: تا جايى كه تبعيد به پايتخت (سامرا) مى‏گردد تا زير نظر باشد.

ه: تا جايى كه امام عوامل نفوذى و شيعيانى را در دربار تربيت مى‏كند، حتى مادر متوكل و معلم فرزندان او از مريدان امام هادى(ع)بودند.

8. امام هادى(ع)با 7 خليفه ستمگر معاصر بود. مامون، معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين، معتز.

به خاطر سعايتهاي متوكل آن حضرت را از مدينه به پايتخت (سامراء) احضار و مورد انواع بى احترامى‏ها و... قرار داد. چند بار به منزلش شبانه ريختند (براى تفتيش). متوكل علنى به حضرت على(ع)ناسزا و در سال 237 هجرى دستور داد قبه امام حسين(ع)و خانه‏هاى اطراف حرم را خراب و شخم و زراعت كنند تا اثرى نباشد.

وضع سادات و فاميل‏هاى پيامبر(ص)به جايى رسيد كه زنان سيد روسرى نداشتند و با يك ساتر به نوبت نماز مى‏خواندند.[شيعه در اسلام، مرحوم علامه طباطبائى]

در 20 سالگى به خاطر احترام و موقعيت و محبوبيت كه امام در مدينه داشت( به جورى كه والى مدينه و امام جماعت حرمين به متوكل نوشتند كه اگر مى‏خواهى حرمين از تو باشد بايد امام هادى(ع)را از مدينه خارج كنى) دوبار امام هادى(ع)را زندان كردند و چند بار به خانه امام ريخته و در دل شب امام را به مجلس شراب خورى متوكل بردند. امام با خواندن اشعاري كارى كرد كه ظرف شراب را به زمين زده و همه گريه كردند.

دولت از او مى‏ترسيد، لذا با نامه‏اى به سامرا دعوت شد. (ولى هدف زير نظر داشتن امام بود.)

مامور جلب (يحيى بن هرثمه) امام را از مدينه خارج نمود. هنگام خروج از مدينه مردم شيون كردند. امام با اهل وعيالش وارد مى‏شود. خليفه به بهانه اين كه هنوز منزل آماده نيست امام را در محل نامناسبى جا دادند. بارها بى اجازه به خانه او ريخته و تفتيش مى‏كردند.

امام بارها توسط خلفاى عباسى به زندان افتاد و به اجبار از مدينه به سامرا آورده شد. و پيوسته تحت نطر بود. عبد الله بن محمد كه مسئول جنگ و نماز در مدينه بود نامه نوشت به متوكل و احساس خطر كرد از وجود امام هادى(ع).[إعلام‏الورى، ص364].

بريحه عباسى به متوكل نوشت: اگر احتياجى به حرمين دارى على بن محمد را خارج كن. او مردم را به طرف خود دعوت كرده و خلق كثيرى به او گرويده‏اند. وقتى امام را از شهر مدينه به سامرا مى‏بردند، بريحه نزد امام آمد و عرض كرد: من باعث تبعيد شما شدم. اگر نزد متوكل از من شكايت كنى، نخل هايت را به آتش مى‏كشم. امام فرمود: ديشب نزد خدا از تو شكايت كرده‏ام. لازم نيست نزد خلق خدا شكايت كنم. بريحه به قدم هاى امام افتاد و عذرخواهى كرد. حضرت فرمود: تو را عفو مى‏كنم.[خاندان وحى، ص679 و سيرة الائمة، ج4، ص176]

يحيى بن هرثمه براى آوردن امام از مدينه به سامرا با 300 مامور مسلح (از طرف متوكل) اعزام شد.

وقتى خبر حركت امام هادى از مدينه به سامرا به ايران رسيد دسته دسته مردم ايران از شهرستانها به طرف سامرا حركت كردند. از اصفهان گروهى به سرپرستى عبد الرحمن رفتند و در سامرا شكايتى اعتراض‏آميز به متوكل نمودند كه چرا امام را محدود كرده‏اى. متوكل امام(ع)را به دربار دعوت كرد. امام(ع)بر اسبى سوار شد و چندين هزار نفر از علاقه مندان اهل بيت در اطراف ركاب حضرت ابراز ارادت مى‏كردند و دعا مى‏كردند: خداوند امام(ع)را از شر متوكل در زمان مصون دارد.

در زمان امام هادى(ع)متوكل بر قبر اما م حسين(ع)آب بستند و آنچه يزيد و ابن زياد نتوانستند انجام دهند، اين جنايتكار انجام داد[زندگانى چهارده معصوم، عماد زاده، ص531]

5. سيماي متوكل

ابن سكيت معلمى بود اديب و استاد و از علاقه مندان اهل بيت بود، ولى ايمان خود را كتمان مى‏كرد. متوكل او را براى استادى دو فرزندش انتخاب كرد. اما پس از مدتى شنيد كه او از محبين على(ع)است. سر زده وارد مجلس درس او شد و ابتدا محبت كرد. آنگاه از او پرسيد به نظر تو پسران من افضلند يا حسن و حسين فرزندان على؟ ابن سكيت هم گفت: قنبر غلام على(ع)از تو و فرزندانت افضل است چه رسد به فرزندان زهرا(س).

متوكل دستور داد زبان اين معلم را از پشت سرش در آوردند.

ناگفته نماند كه اين معلم آن چنان تاثيرى بر روى فرزندان متوكل گذاشت كه روزى منتصر شنيد كه پدرش (متوكل) به فاطمه زهرا(س)توهين كرد. نزد عالمى آمد و گفت: من مى‏دانم حكم او قتل است. حالا خودم مى‏خواهم او را اعدام كنم. عالم گفت: حكم همين است، اما اگر خودت اجرا كنى اثر وضعى دارد و به زودى از دنيا مى‏روى. منتصر گفت: مرگ زود رس را تحمل مى‏كنم و دوست دارم به دست خودم اين انسان كثيف را بكشم وهمين كار را كرد و خودش هم پس از 6 ماه ازدنيا رفت.[سفينة البحار، (متوكل) و خاندان وحى، قرشى، ص680]

7. ويژگيهاي فردي

هم به هنگام تبعيد از مدينه موج عظيمى پشت سر حضرت به راه افتاد. و هم به هنگام شهادت شهر سامرا در غم نشست. البته اين محبوبيت به خاطر خدمات، مبارزات، گفتگو با مردم، هم دردى، حمايت از يتيمان و...بود.[ائمتنا، ج2، ص257]

6. امام هادى كشاورز روز و عابد شب بود.

در سيره آن حضرت مى‏خوانيم: روزها به قدرى به كشاورزى بود كه عرق مى‏ريخت و شبها در عبادت و سجده و مى‏فرمود:الهى مسيى‏ء قدورد وفقير قد قصد[الدعا، ائمتنا، ج2، ص257]

7. امام هادى(ع)به زبانهاى مختلف با اهل ديار سخن مى‏گفت.

رُوِي عَنْ أَبِي هَاشِمٍ: " قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ (ع) وَ عَلَى رَأْسِهِ غُلَامٌ كلِّمِ الْغُلَامَ بِالْفَارِسِيةِ وَ أَعْرِبْ لَهُ فِيهَا فَقُلْتُ: لِلْغُلَامِ نام تو چيست؟ فَسَكتَ الْغُلَامُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) يسْأَلُك مَا اسْمُك"[بحارالأنوار، ج50، ص137].

سيما

1. امام هادى آگاه از آينده:

همين كه خداوند جعفر را به او داد، همه شاد بودند جز خود امام. و فرمود:" اوعده زيادى را گمراه خواهد كرد." پيش گويى و اخبار عينى بسيارى در اثباة الهدى، ج3 از آن بزرگوار نقل شده است.

2. امام هادى(ع)حافظ مكتب:

الف: رساله‏اى در رد بر جبر و تفويض و اثبات عدل كه مفصلا درتحف العقول آمده است.

ب: پاسخ هاى علمى براى سوالات يحيى بن اكثم و...

ج: مواعظ امام در موارد مختلف و بيان احكام و...

3. امام‏هادى مربى شاگردان:

در كتاب "فى رحاب ائمة اهل البيت" نام بيش از بيست نفر از اصحاب و راويان و خواص وتربيت شدگان آن حضرت را نوشته است.

4. امام هادى(ع)بيانگر راه رهبران الهى در زيارت جامعه:

وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّياطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكمُ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايتِكمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكمْ الشَّاكينَ فِيكمْ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكمْ وَ مِنْ كلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكمْ وَ كلِّ مُطَاعٍ سِوَاكمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يدْعُونَ إِلَى النَّار[عيون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص276].

5. امام هادى چهره‏اى محبوب:

8. شهادت

1. امام جواد فقط دو پسر داشت. موسى مبرقع و امام هادى(ع). شهادت حضرت در سال 254 هجري قمري و به سن 42 سالگي به وقوع پيوست، به دست معتز، خليفه عباسى به وسيله سم شهيد شدند.(مدت امامت 33 سال)

2. شاگردان

1. حتى مادر متوكل مريد امام هادى(ع)بود و حتى استاد فرزندانش.

2. عبد العظيم حسني كه با چهار واسطه به امام مجتبى مى‏رسد عقايد خود را به امام هادى عرضه مى‏كند.

حديثعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يحْيى عَمَّنْ دَخَلَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِي بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَادِي (ع) مِنْ أَهْلِ الرَّي قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكرِي (ع) فَقَالَ لِي: أَينَ كنْتَ؟ فَقُلْتُ: زُرْتُ الْحُسَينَ (ع) فَقَالَ: أَمَا إِنَّك لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِيمِ عِنْدَكمْ لَكنْتَ كمَنْ زَارَ الْحُسَينَ بْنَ عَلِي (ع)[ثواب‏الأعمال، ص99].

تفكر سالم در زمانى كه هرگونه انحراف در كار است.

- حضرت عبد العظيم ازانقلابيون بود كه به خاطر فعاليت و ضربه نخوردن به رى پناهنده شده است و در يكى از باغهاى شهر رى مسكن كرده بود. عامل نقل حديث از امام جواد(ع)و امام هادى(ع)است.

در كتاب شيخ طوسى نام 185 نفر از روات ذكر شده كه از امام هادى كسب علم كرده و در نشر آن كوشيده‏اند مانند احمد بن حمزة قمى، ابراهيم بن اسحاق، حسين بن مالك قمى، خيران خادم، داود بن قاسم، ريان بن صلت، صالح بن محمد همدانى و على بن مهزيار اهوازى.[رجال شيخ‏طوسى، ص383].

3. معجزات و كرامات

1. داستان نگين انگشتر

1. يونس نقاش، صنعت گرى بود از علاقه مندان امام، با اضطراب خدمت امام رسيد. و عرض كرد :يكى از بزرگان دستگاه خلافت نگينى به من داده كه برايش انگشتر بسازم. در حين كار نگين به دو نيم شده. حالا مى‏خواهم فرار كنم، چون نگين خيلى قيمتى بوده. امام فرمود: به خانه ات برو، جز خير نخواهى ديد. فرداى آن روز يونس از طرف حكومت احضار شد و صاحب نگين گفت: براى من مشكلى پيش آمده، اگر بتوانى حل كنى خيلى خوب است. من 2 همسردارم كه دعوا دارند. اگر بتوانى نگين را دو قسمت كنى و 2 انگشر بسازى درست مى‏شود و هر چه اجرت داشت مى‏دهم. وقتى امام اين را شنيد فرمود:اللَّهُمَّ لَك الْحَمْدُ إِذْ جَعَلْتَنَا مِمَّنْ يحْمَدُك حَقّا[المناقب، ج4، ص427].

2. امام هادي(ع) در قفس شيرها

3. در زمان متوكل زنى پيدا شد كه مى‏گفت: من زينب دختر فاطمه زهرا(س)هستم وچون رسول خدا بر بدن من دست كشيده هرگز پير نمى‏شوم. كسى نمى‏توانست جواب او را بدهد. امام هادى(ع)تشريف آوردند. متوكل از حضرت خواست با دليلى منطقى اين زن را قانع كند. حضرت فرمود:گوشت فرزندان فاطمه(س)بر درندگان حرام است. او را پيش درندگان ببريد، اگر فرزند فاطمه باشد ضررى نمى‏بيند. زن گفت: در اينجا از فرزندان فاطمه زياد هستند براى امتحان يكى را داخل قفس بفرستيد. چهره حاضران متغير شد. بعضى از ناصبي ها گفتند: خود ابن الرضا برود.

حضرت داخل قفس شيران شد. شش شير بودند شيران خود را جلو حضرت انداختند وسر خود رابه زمين گذاشتند. حضرت دست مباركش را به سر آنان كشيد و اشاره فرمود: همه بلند شويد ومقابل حضرت ايستادند. وزير متوكل به اوگفت: هر چه زودتر بگو بيايد بيرون، چون اين خبر اگر در ميان مردم منتشر شود

محبوبيت پيدا مى‏كند. حضرت بيرون آمده و به زن فرمود:حالا توبرو داخل. نعره‏اى كشيد و گفت:والله الله دروغ گفتم، من دختر فلانى هستم.احتياج وادارم كرد كه چنين ادعايى بكنم. بالاخرة مادر متوكل شفاعت كرد و او نجات پيدا كرد.[الخرائج و الجرائح، ج1، ص403].

3. استجابت دعا

. ثقة جليل القدر وكيل ـ امام هادى و عسگرىعليه السلامـ ايوب بن نوح گويد: همسرم حامله بود، به امام هادى نوشتم دعا بفرمائيد خداوند پسرى به من عطا فرمايد.در جواب نوشتند چون متولد شد نامش را محمد بگذار، همينطور هم شد.

خود او نقل مى‏كند كه همسر يحيى بن زكريا حامله بود؛ او هم از امام اين درخواست را كرد. امام نوشتند اى بسا دختر كه از پسربهتر است. بعد از چندى خداوند به او دخترى عطا كرد.[كشف‏الغمة، ج2، ص385].

4. رفع گرفتاري شيعيان

حضرت در حفظ آبروي مستضعفين و قرض داران نهايت علو نفس را نشان مى‏دادند. يكى از اعراب باديه نشين خدمت حضرت عرض كرد من از شيعيان جدت اميرالمؤمنين هستم؛ در چنگال قرض گرفتار شده‏ام. فرمود: چه مبلغ قرض دارى؟ گفت: ده هزار درهم. دستور دادند قرض او را ادا كنيد. وقتى متوكل شيند سى هزار درهم خدمت امام فرستاد. بلافاصله حاجت مند ديگرى رسيد كه حضرت تمام پول را به او بخشيد.[كشف‏الغمة، ج2، ص374].

5. 1000دينار مادر متوكل

مادر متوكل به امام هادى(ع)اعتقاد داشت. روزى متوكل مريض شد كه اطبا از علاجش درماندند. مادرش نذر كرد كه اگر شفا يابد مال فراوانى خدمت امام هديه كند. شخصى را فرستاد تا درباره اين مرض از امام استعلاج كند. فرمود: فلان دارو را استفاده كنيد به اذن خدا بهبودى پيدا مى‏كند. پس از بهبودى متوكل مادرش 1000 دينار در كيسه‏اى كرد و براى امام فرستاد. چند روزى نگذشت كه يكى از بدخواهان به متوكل گفت: دينار زيادى خدمت امام هادى ديدم. او هم گروهى فرستاد كه شبانه از بالاى بام خانه خواستند وارد شوند. امام وقتى صداى آنها را شنيد فرمود: صبر كنيد برايتان چراغ بياورم. و ماموران وقتى گشتند برخوردند به كيسه‏اى كه از مادر متوكل بود؛ وقتى به دست متوكل دادند و داستان را از مادر ش شنيد شرمنده شد و پولها را پس فرستاد.[كافى، ج1، ص499].

6. امام درمجلس متوكل

مَسْعُودى در"مُرُوج الذَّهَب" به نقل بحار، ج50، ص212 آورده است :

نزد متوكل عباسى از امام هادى بدگويى (سعايت) شد كه نامه‏ها واسلحه‏ها از قم در منزلش جمع و قصد كودتا دارد. گروهى را به خانه حضرت براى تفتيش فرستاد. ولى ديدند امام روى شن نشسته و قرآن مى‏خواند .آقا را با همان حال نزد متوكل آوردند. او درجلسه شراب مى‏خورد. شراب را به امام عرض كرد. امام فرمود: هرگز، گفت: پس شعر بخوان. فرمود:من خيلى اهل شعر نيستم. گفت: چاره‏اى نيست يا شراب يا شعر.

امام فرمود:قَالَ فَبَكى الْمُتَوَكلُ حَتَّى بَلَّتْ لِحْيتَهُ دُمُوعُ عَينَيهِ وَ بَكى الْحَاضِرُونَ وَ دَفَعَ إِلَى عَلِي (ع) أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ ثُمَّ رَدَّهُ إِلَى مَنْزِلِهِ مُكرَّماً

متوكل و حضار گريه شديد كردند وامام(ع)را با احترام به خانه برگردانيدند.[بحارالأنوار، ج50، ص211].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر[كافى، ج5، ص59].