1. زندگي در عربستان:61 درصد مردم عربستان شهرنشين و بقيه صحرانشين بودند. تنها سه شهر داشتند: مكه، مدينه، طائف.
دلخوشي‏هاي عرب، شتر، شمشير وشعر بود.
عربستان منطقه‏اي بود كه مورد طمع غارتگران بين‏المللي قرار نگرفت، چون نه محصول قابلي و نه مردم تسليم‏پذيري داشت.
تابع حكومتي نبودند جز شيخ قبيله كه همه كاره آنها بود و رسيدگي به كارهاي اجتماعي را بر عهده داشت.
تعصب كاملا حكومت مي‏كرد. ساير قبيله‏ها از نظر اين قبيله احترام و حقوقي نداشتند مگر با پيمان.

جنگ‏هاي قبائل دائمي بود يا به خاطر تعصب و يا بر سر چراگاه‏ها.

بزرگ ترين مصيبت آن بود كه شخصي را از قبيله طرد كنند.

غارت، راه رسمي معاش آنان بود.

تعدد زوجات بدون قيد و شرطي انجام مي‏شد. دختر دادن به قبيله ديگر ممنوع بود جز قريش كه حق داشتند دختر از هر فاميل ديگري بگيرند.

براي اينكه بتوانند تجارتي كنند و آرامشي موقت داشته باشند، جنگ در 4 ماه سال را ممنوع كرده بودند. (ذيقعده، ذي الحجة، محرّم و رجب) از آنجا كه اين ماه‏ها در فصول سال تغيير مي‏كرد و با تجارت مناسب نبود در محاسبه اين 4 ماه تغييراتي مي‏دادند كه قرآن به عنوان نسيي‏ء از آن منع كرده است.

بازارهايي داشتند به نام عُكاظ، صنعاء، عدن كه معمولا جنگ در آنها ممنوع و از همه مهمتر بازار عكاظ بود كه در ماه‏هاي حرام نزديك طائف تشكيل و كالاهاي قريش عرضه مي‏شد.

شعر عرب عالي بود ولي عالم و فيلسوف نداشتند. در بازار عكاظ بهترين شعر سال انتخاب و روي ابريشم مصري با خط طلائي نوشته و به كعبه نصب مي‏شد.

يعقوبي 10 شاعر را در ايام بعثت نام مي‏برد كه سالار آنان (امرو القيس) بود اهميت اشعار در الفاظ و اصوات بود نه در محتوا و معاني.

دين در عربستان:از حضرت ابراهيم(ع)آئين خداپرستي با يك سري فضائل اخلاقي و سنن مذهبي و آداب اجتماعي ميان ملت عرب متداول شد كه از جمله مراسم باشكوه حج بود. ولي با گذشت زمان خرافاتي نيز اضافه شد.

ابن هشام گويد: عمرو بن لحي خزاعي بعد از آنكه دشمن خود را از مكه راند و رياست آن شهر را به دست گرفت به شام رفت. عمالقه را ديد كه مجسمه‏هاي زيبائي را مي‏پرستند. پرسيد اينها چيست؟

گفتند: اينها بر ما باران مي‏فرستند و مشكلات ما را حل مي‏كنند.

عمرو گفت بتي را به من ده تا به مكه برم.

هبل را كه بتي قيمتي و از عقيق سرخ و به شكل انسان بود به او دادند به مكه آورد و براي او قرباني كرد، مردم هم تحت تأثير او قرار گرفتند. زيرا هم رئيس مكه بود و هم سفره‏اي گسترده داشت. دست اين بت شكسته بود، قريش دستي از طلا براي او ساختند. اين بت در درون كعبه جاي گرفت.

ابوسفيان در جنگ احد براي تحريك مردم شعاراعل هبل، اعل هبلرا ساخت.

در فتح مكه به دست اميرالمؤمنين(ع)شكسته شد و آن را در چاهي ريختند.

دامنه بت‏پرستي توسعه پيدا كرد تا آنجا كه بت‏هايي به شكل حيوان و گياه و انسان، جن و فرشته و... ساختند و حتي سنگ‏هاي نتراشيده گاهي مورد پرستش قرار مي‏گرفت. به تراشيده‏ها صنم و وثن و به نتراشيده‏ها انصاف مي‏گفتند.

لات: در طائف بود. از بزرگترين بت‏هاي عرب بود، به صورت سنگي چهار گوش بود. مردم مكه براي زيارتش به طائف مي‏رفتند. دور آن طواف مي‏كردند. هنگامي كه مغيرة بن شعبه تير بر سر لات زد، زنان طائف گريه مي‏كردند.[سيره ابن هشام]

ولي پس از چندي كه با معارف عاليه اسلام آشنا شدند، بر آن گريه‏ها مي‏خنديدند.

عزّي: خداي بسيار عزيز آنها بود. معادل ستاره زهره بود. در محلي به نام نخله كه در شرق مكه بود، نصب بود. قبيله بني شيبان پاسدار آن بودند، در اطرافش سه درخت بود. قرباني‏هايي براي آن انجام مي‏شد.

و گوشت آن تقسيم حاضران مي‏شد.

منات: خداي قضا و قدر و معبد اصلي آن سنگي سياه بر سر راه مكه و مدينه بود و خداي دو قبيله اوس و خزرج بود.

(اين سه بت، لات، عزّي و منات، خدايان مؤنث و تماثيل ملائكه بودند و حتي در موقع طواف به دور كعبه چنين مي‏گفتند: اللات و العزّي و مناة الثالثه الاخري، فانّعت غرانيق (سفينه) العلي، و ان شفاعتهن لَتُرتجي)

قرآن مجيد اين عقيده را در سوره نجم، 20 ـ 18 رد مي‏كند.لَقَدْ رَأي مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْري أَ فَرَأَيْتُمُ اللاتَ وَ الْعُزّي وَ مَناةَ الثّالِثَةَ الاخْري[نجم/20-18.]

بت‏هاي ديگر هم بود به نام يغوث، يعوق، نسر، فلس، بعل، ودّ، سواع كه نام آنها در قرآن آمده است.

طايفه بني مليح، جنّ را پرستش مي‏كردند.

طايفه حميه، خورشيد را پرستش مي‏كردند.

طايفه كنانه، ماه را پرستش مي‏كردند.

طايفه لحم و جذام، مشتري را پرستش مي‏كردند.

طايفه طي، سهيل را پرستش مي‏كردند.

طايفه قيس، شعري را پرستش مي‏كردند.

طايفه اسد، عطارد را پرستش مي‏كردند.[طبق نقل فروغ ابديت از تاريخ كلبي، متوفي 206 هجري]

3. شهرت بت پرستي

نام‏هاي عبدالشّمس، عبدالشّارق، عبدالنّجم، عبدالثّريّا بازگوي همين پرستش‏هاست. پرستش منات كه از واژه منيّه و منات كه به معناي مقام عالي و ودّ كه از واژه مودّت است. نمودار پرستش مفاهيم معنوي و نيروهاي ناديدني است.

كار بت‏پرستي به جايي رسيده بود كه گاهي مسافر بت‏پرست در هر منزلي كه مي‏رسيد، چهار سنگ برمي‏داشت، و زيباترين آنها را نصب و پرستش مي‏كرد.

ازلام: چوبه‏هاي تيري بود كه در برابر بت هبل قرار داشت و توسط كاهني فال مي‏زدند و قرعه مي‏كشيدند. روزي امروالقيس براي انتقام خون پدرش با ازلام فال گرفت و سه بار نفي آمد. چوبه‏ها را به صورت هبل پرتاب كرد و گفت اي لعنتي! اگر پدر خودت را كشته بودند، مرا از خون خواهي پدرم منع نمي‏كردي. آلوسي در بلوغ العرب مي‏گويد: مجموعاً 22 نفر در آن محيط بت‏پرست نبودند، اعم از كساني كه مسيحي بودند يا غير آن.

چون مكه حاصلخيز نبود، مردم آنجا زمستان به يمن و تابستان به شام مي رفتند تا تجارتي كنند. 360 بت در كعبه بود و همه قبايل بدان سو كشيده مي‏شدند و جمعيتي و تجارتي پديد مي آمد و امرار معاش مي‏كردند.

از قبائل هر كه به كعبه منزلش نزديك تر بود مهمتر بود.

قصي بن كلاب جدّ پنجم حضرت محمد(ص)در قرن 5 ميلادي پرده‏دار و حاكم مطلق مكه گرديد و تا ظهور اسلام اين منصب در دودمانش مي‏گشت.

جنگ بسوس كه بين دو قبيله بكر و تعلب درگرفت و 40 سال طول كشيد بدان سبب بود كه شتر قبيله بسوس ازخانه بسّاس بن مُرّد شيباني به چراگاهي از كليب بن وائل وارد شده بود و تخم شترمرغي را كه كليب به آن پناه برده بود، بشكست.[محمد(ص)خاتم پيامبران]

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الارْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ[زخرف/9.]

وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللّهِ زُلْفي[زمر/3.]

قال أمير المؤمنين(ع):وَ أَهْلُ الارْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ(براي خدا اعضاء پذيرفته بودند) أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ(مثلا لات را الله و عزّي را از عزيز گرفته بودند.) أَوْ مُشِيرٍ إِلَي غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ[نهج البلاغه، خطبه 1.]

روشنفكران آنها ستاره‏پرست بودند و طبقه منحط كه اكثريت بودند علاوه بر بت‏هاي قبيله‏اي به تعداد روزهاي سال 360 بت مي‏پرستيدند و حوادث هر روز را به يكي از آنها نسبت مي‏دادند.

بتهائي كه دور كعبه چيده شده بود، مورد قبول همه، اما بتهاي فاميلي نه.

بتها درمعابد نگهداري و كليددار داشت و مقام كليددار ارثي بود.

بتهاي خانگي در خانه‏ها هرروز و شب مورد احترام بود و حتي هنگام مسافرت خود را به آن مي‏ماليدند تا از خطرات محفوظ باشند و در بيابان‏ها سنگي را انتخاب مي كردند و مي‏پرستيدند.

انصاب اوثان اصنام بود. انصاب شايد همان سنگ‏هاي صاف و بي‏شكلي بود كه به هنگام سفراز حرم (كه مورد تقدس آنهابود) با خود مي‏بردند. اوثان سنگ‏هاي پرنقش و نگار تراشيده. اصنام بت‏هاي چوبي و طلائي و نقره‏اي تراشيده.

قرباني‏ مي‏كردند و خونشان را به بت‏ها مي‏ماليدند.

4. وضع اعراب

وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها[آل عمران/103.]

قال أمير المؤمنين(ع):إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص)نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَي التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَي شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ (اقامت) بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ(مارهايي كه از هيچ صدائي نمي‏هراسيدند) تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ(آب لجن) وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ(خشن مثل آرد هسته خرما و سوسمار و...) وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الاصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الاثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ[نهج البلاغه، خطبه 26.]

اسعد بن زراره از سران خزرج بر امداد گرفتن از قريش به مكه آمد تا قبيله اوس (دشمن صد ساله) را بكوبد. وارد منزل عتبة بن ربعه شد و ماجرا را نقل كرد. او گفت الان ما خود گرفتار مسأله داخلي هستيم؛ از امداد به شما معذوريم. محمد(ص)ادعاي نبوت مي‏كند. بيان شيريني دارد. جوانان ما را جذب كرده. در حجر اسماعيل قرآن مي‏خواند. اگر رفتي پنبه‏اي در گوشت كن تا تو ديگر مسحور نشوي...

او رفت و صحنه را ديد و كم كم جلو رفت و سلام كرد و پرسيد هدف تو چيست؟ پيامبر(ص)آيات 152 و 153 سوره انعام را تلاوت فرمود. او ايمان آورد و مبلّغي از پيامبر(ص)خواست تا به مدينه ببرد. انتخاب اين آيات مي‏تواند راهنماي وضع اعراب آن زمان باشد.قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتّي يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلا وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبي وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[انعام/152-151.]

5. رمز تعدد الهه

آنها معتقد بودند كه هر موجود و پديده‏اي بايد علت مستقلي داشته باشد و خداي يكتا قادر بر آفريدن تمام آنها نيست و توجه نداشتند كه همه جهان يك مخلوق واحد است و همه اجزاء آن به هم مربوط و هر كدام در ديگري تأثير متقابل دارد.

اهميت و نقش تاريخ سازنده مردان آسماني و سرنوشت پيشينيان نيازي به گفتگو ندارد.

قرآن مي‏گويد:لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ[يوسف/111.]

أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الارْضِ فَيَنْظُرُوا0000[روم/9.]

حضرت علي(ع)مي‏فرمايد:أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ[نهج البلاغه، نامه 31.]

قال أمير المؤمنين(ع):فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّي عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَي إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَي آخِرِهِمْ[نهج البلاغه، نامه 31.]

در جمله بالا حضرت مي‏فرمايد:نظر و فكر و سير در اعمال و رفتار آنها گويا در ميان آنهايم و از اولين نفر تا آخرين نفر آنها را درك كرده ام.

6. وضع جغرافيائي

مساحت سه ميليون كيلومتر مربع كه مقدار زيادي از آن ريگزار است. داراي معادن طلا و نقره و نفت و سنگ‏هاي قيمتي است. مركز نفت آن در شهر ظهران است.

از اطراف به خليج و بحر أحمر و فلسطين پيوسته است. هوائي خشك و گرم دارد. در قديم معمولا شترچران بودند.

مكه از زمان ابراهيم(ع)و اسماعيل(ع)بنا شده است. قابل زراعت نيست و 300 متر از دريا بالاتر است.

2. ايران

1. دين ايرانيان

سلاطين ايران، بسيار مستبد بودند تا جائي كه خسروپرويز به رئيس زندان فرمان مي‏دهد كه 37 هزار زنداني را هلاك كند. مذهب رسمي آنها زرتشتي بوده.

گرچه ممكن است و بعيد نيست كه زرتشتيان همان (مجوس) واهل كتاب و مكتب توحيدي داشته‏اند، ولي به هر حال تصرفاتي شد و به صورت ثنويت يا بيشتر درآمده است.

يزدگرد دوم به هنگام سوگند مي‏گويد:قسم به آفتاب، خداي بزرگ كه از پرتو خويش جهان را منوّر كردو در اوستاي فعلي علاوه بر جنبه الوهيت آتش، فرزند اهورامزدا معرفي شده است.

هنگام ظهور اسلام دين رسمي ايران زرتشتي بود ولي نصرانيت و يهود و مانوي و مزدكي نيز هر يك پيرواني داشتند.

زرتشت حدود 7 قرن قبل از ميلاد در غرب ايران به دنيا آمد و پس از تحصيلاتي چند انزوا را برگزيد و سپس بنا بر تواريخ زرتشتيان حالت مكاشفه‏اي پيدا كرد و با فرشته اي تماس يافت و به معراج رفت و در آنجا به مقام پيامبري رسيد و به زمين برگشت و نزد گشتاسب كه شاه بود رفت و او نيز به زرتشت ايمان آورد و كم كم مذهب رسمي ايران شد.

اوستا به قولي در ابتداء روي 12 هزار پوست گاو نوشته و تا حمله اسكندر (326 قبل از ميلاد) موجود بود ولي در اثر حمله مفقود شد. اشكانيان و سپس اردشير و شاهپور اول و دوم مطالبي را از سينه‏ها و افكار پيشوايان زرتشتي جمع كردند تا اوستاي جديدي به دست شاهپور دوم در شوراي بزرگ موبدان تنظيم شد و مطالب علمي آن روز نيز به آن اضافه كردند و دوباره اوستا تجديد شد.

پس از نفوذ اسلام اوستا سبب سرشكستگي شد، لذا توسط خود زرتشتيان جمع و باتغييراتي بار ديگر تنظيم شد.

ممكن است از آيه 17 سوره حجإِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصّابِئِينَ وَ النَّصاري وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[حج/17.]مجوس، زرتشتيان و اهل كتاب و اصل آن بر اساس توحيد ولي كم كم تحريف و شرك عارض شد. برخي روايات نيز اهل كتاب بودن آنان را تأييد مي‏كند.

2. اوضاع ايرانيان

آنچه مهم است، ببينيم وضع ايران در زمان بعثت چه جور بوده و اسلام چه خدمتي كرده چون ما هميشه مي‏گوئيم عربها دختر را زنده به گور مي كردند و جنگها و مثل اينكه وضع ما جور ديگري بود، در حالي كه وضع ايران قديم كمتر از عربها نبوده است.[(به كتاب ايران در زمان ساسانيان مراجعه شود.)]

روزي كه سلطان ساساني دوا مي‏خورد يا حجامت مي‏كرد، احدي حق دوا خوردن و حجامت نداشت، زير ممكن است اثر دواي او كم شود.

به هر كجا كه سلطان ساساني مي‏رفت ماليات از صاحب آنجا برداشته مي‏شد.

حدود 30 نوع عوارض در دوره ساسانيان از مردم گرفته مي‏شد و حتي طبقه بالا از طبقه پائين

جزيه مي‏گرفت.

حق تحصيل علوم و فنون جز براي اشراف زادگان ممنوع بود.

7 فيلسوف يوناني به خيال اينكه انوشيروان عادل و علم‏دوست است، به ايران پناه بردند، ولي تبعيضات وحشيانه سبب شد از ايران بروند.

خسروپرويز 12 هزار نفر را مسئول خواندن دعا در آتشكده‏هائي كه ساخته بود قرار داد.[تاريخ طبري، 41]

يك مرد مي‏توانست چندين زن بگيرد. (بدون حساب)

ازدواج با محارم (دختر، خواهر و...) جايز بود گرچه زرتشتيان امروز سعي دارند، منكر شوند. ولي شواهد و براهين مانع انكار آنان است، زيرا در منابع اصيل زرتشتيان ازدواج با محارم عبادت شمرده شده و با وعده ثواب و اجر عالي و آثار عالي بيان شده است.

3. علم ايرانيان

تعليم و تربيت و منابع علمي در دست پيشوايان مذهبي بود و حتي گاهي با خط مرموزي تدوين و تدريس مي‏شد كه جنبه سرّي داشته باشد و علم آن انحصاري باشد.

قسمتي از پيشرفت‏هاي علمي و از جمله دانشگاه جندي شاپور كه مايه افتخار ايران ساساني است، در واقع به خاطر مهاجران مسيحي بود كه از روم آمده بودند و به حكومت انوشيروان عادل پناه برده بودند. بعد كه تبعيضات غيرقابل تحمل را ديدند، برگشتند. مي‏گويند آثار علمي ايرانيان را نابود

كردند. ولي اين افراد خام يا مغرض نمي‏توانند نام چند كتاب يا مركز علمي را كه به دست مسلمانان عرب نابود شده ببرند. تنها سوزاندن اوستا و بخش‏هاي كتب مذهبي را به رخ مي‏كشند غافل از آنكه همان مسلمانان عرب مجوسي را اهل كتاب و هرگز كتب مذهبي او را ولو احتمالا باشد نمي‏سوزانند.

كريستين سن دانماركي ايران‏شناس معروف ـ كه اكثر آنهايي كه اخيراً درباره ايران چيزي نوشته‏اند به گفته‏هاي او اعتماد و استنباط كرده‏اند مي‏گويد ـ پس از شكست ايران از مسلمين و رواج معارف بلند اسلام طبعاً اوستا مايه سرشكستگي پيروان زرتشت و روحانيون زرتشتي بود. لذا توسط خود زرتشتيان جمع‏آوري شد و در قرن 9 ميلادي پس از تغييرات كلي دوباره اوستا را تنظيم كردند.

اگر عربها مخالف علم و كتاب‏سوز بودند، پس چرا علوم و فنون شرق و غرب را به زبان عربي برگرداندند چرا كتاب تورات و انجيل را نسوزاندند.

مخفي نماند ماجراي كتاب سوزي عربها در ايران تهمتي ديگراست بر مسلمانان و همان گونه كه آقاي مطهري در خدمات متقابل فرموده، اسلام به ايران علم و تمدن داد و وطن‏پرستي و ناسيوناليسم نبايد ما را منكر واقعيات كند و نام تبعيضات و تجاوزات ساسانيان و ظلم انوشيروان را به عدل و قاچاق بودن تحصيل را به فرهنگ پيشرفته و يك سري بازي با الفاظ و تغيير وقايع، خدمت اسلام را

به ايران ناديده بگيريم.

اگر گروهي منصف مي‏گويند مسلمانها فرهنگي قوي و نيرومند و پرمايه تحويل ايران دادند، كاري كه يك هزارم آن را دانشگاه جندي شاپور نكرده است.

3. هند

1. دين در هند

از قديم مركز اديان بوده است كه اساسي‏ترين آن هندوئيسم مي باشد كه قبل از ميلاد نفوذ زيادي داشت.

كم كم فساد و انحراف در جامعه هندوئيسم پيدا شد. پيشوايان مذهبي در اواسط قرن 6 (كه زمان تقريبي ظهور اسلام بود) تغيير و انقلابي در هندوئيسم دادند و به رهبري بودا مكتب جديدي به وجود آوردند.

معارف بودا پس از خودش توسط يكي از شاگردانش تنظيم و تحرير شد و گفته‏هاي بودا در سه جلد كتاب ـ كه مهمترين كتاب مقدس بودائيان است ـ آمده است. سپس كتاب‏هاي ديگري تصنيف و مورد تقديس قرار گرفت كه يكي از آنها «جاكارتا» مخصوص شرح دوره‏هاي مختلف زندگي بوداست. اين كتاب مي‏گويد:

بودا 530 بار به اين جهان آمده (با تناسخ) 42 بار خدا بوده، 85 بار سلطان، 24 بار شاهزاده، 22 بار دانشمند، 2 بار راهزن و ياغي، 1 بار برده، 1 بار قمارباز، بارها به صورت اسب و غزال و عقاب و گاوميش و مار و قورباغه و ساير حيوانات بوده است.[نقل از دين‏هاي بزرگ.]

بعد از بودا اختلافاتي رخ داد و 18 فرقه شدند.

يكي از مذهب‏هاي هند قبل از ظهور اسلام به بعد (كه گاندي هم آن را پذيرفته بود) جينيسم است كه او قهرمان بزرگ و شاهزاده بود. او نيز براي اصلاح هندوئيسم تغييراتي در آن داد.

همچون بودا كه براي اصلاح هندوئيسم تغييراتي داد اگر چه نوع تغييرات اين دو نفر فرق داشت.

اين قهرمان بزرگ و شاهزاده مي‏گفت: شخم زدن، كشاورزي، جوشاندن آب، بريدن درخت و استفاده از كوره تنور ممنوع است. زيرا ممكن است حشره‏اي كشته شود و روي چراغ را با توري بپوشانيد تا مبادا پروانه‏اي مثلا كشته شود. مي‏گفت: بايد براي درندگان و گزندگان بيمارستان بسازند. به نظر او تنها انسان ارزش ندارد و انتحار با گرسنگي عملي مقدس است.

ولي با تغييراتي كه بودا و رفيقش در هندوئيسم دادند، ارزش او را از بين نبرد و لذا بار ديگر هندوئيسم رونق گرفت و تقريباً مذهب رسمي حاكم بر اكثريت هندوستان همان هندوئيسم شد. (البته با تحولاتي در اصول و فروع، غير آنچه كه آن دو نفر دادند)

2. اوضاع هند

زمان ظهور اسلام: در هند يك نوع تثليث بود، نه به صورت تثليث نصارا بلكه بدين صورت كه خداي آفريدگار (برَهْما) خداي اداره‏كننده (ويشنو) خداي نابودكننده (شيوا).

ويل دورانت نام 5 خدا را مي‏برد و مي‏گويند اين 5 خدا از 30 ميليون خداي هند است.

نويسنده كتاب جامع اديان از قول يك هندي نقل مي‏كند كه تعداد خدايان آنها سيصد و سي ميليون است.

هندي‏ها بر اساس مسأله تناسخ و حلول عقيده دارند كه روح خدا در بسياري از موجودات حتّي

حيوانات و حشرات مي‏رود و خدائي مي‏كند، مثلا فيل، ميمون، افعي، مار، مخصوصاً مار خطرناك

ناگاه در ميان هندوان به مرتبه خدايي مي‏رسند.

به افتخار افعي‏ها معابد زيادي ساخته‏اند كه در آن معابد از خزندگان با موز و شير توسط روحانيون پذيرائي مي‏شوند.

به افتخار افعي‏ها جشن‏هاي مذهبي مي‏گيرند.

نهنگ‏ها، شيرها، طوطي‏ها، موشها و به خصوص گاوها نيز بهره زيادي از خدائي دارند.

3. تبعيض درهند

هندوئيسم عقيده دارد برهما (خداي آفريدگار) اولين مرد و زن را كه آفريد:برهمنان را از انسان اوّلي (مَنُو)، پادشاهان و پهلوانان را از دست انسان اوّلي (منو) صنعتگران و پيشه‏وران را از ران انسان اوّلي و بقيه مردم را از پاهاي او آفريد.

طبق اين عقيده تبعيضات حتمي و جبري بر هر طبقه‏اي حاكم حواهد بود به نحوي كه كسي قدرت تكامل و خروج از وضع سابق خود را ندارد.

طبقه اوّل از ماليات معاف و اموال جهان در درجه اوّل مال آنهاست. هرگز محكوم به اعدام نمي‏شدند. در برابر اين قبيل امتيازات، بايد دوران تحصيل را بگذرانند. هر روز غسل كنند. اهل رياضت باشند. خوابگاه خود را با تپاله گاو تميز كنند. غذاهاي حيواني، تخم مرغ، مشروبات، سير، قارچ و تره نخورند.

اگر از طبقه پائين به كتاب‏هاي مقدس گوش مي‏دادند بايد گوشش از مواد مذاب پر شود و اگر خواند زبانش بريده شود و اگر حفظ كند، بدنش دو نيم شود. نبايد از چاه‏هاي عمومي آب بردارند. در معابد طبقه بالا نبايد وارد شوند و 24 قدمي طبقه متوسّط و 70 قدمي طبقه بالا حق نزديك شدن ندارند.

درباره زن مي‏گويند:زن بايد وقت خواب پاي شوهر را ببوسد. زن سرچشمه بي‏آبروئي است. غير از زنان طبقه بالا بقيه از تحصيل محروم، زن بيوه با شوهرش سوزانده شود.

اگر پدري محكوم به مصلوب شدن يا سوختن مي‏شد فرزندان بالغ او نيز در سرنوشت پدر بايد شريك باشند و فرزندان غيربالغ هم بعد از بلوغ نفي بلد مي‏شوند.

مرد حق داشت فرزند خود را به خاطر بي‏عفتي به قتل رساند و حق داشت فرزند خود را به عنوان بردگي بفروشد.

خواندن و نوشتن از سرگرمي‏هاي اشراف بود.

4. ژاپن

ژاپني ها تمام دنيا را در جزاير ژاپن خلاصه مي‏ديدند و براي آفرينش آن افسانه كودكانه‏اي بافته بودند.

تمام فاميلها و عشائر ژاپن از نسل خدا هستند.

مذهب آن بوديسم و تحت حمايت زمامداران ژاپن موجوديت خود را حفظ كرده است.

پادشاه كره كه پيرو بودا بود، اوائل قرن 6 تمثال بودا را كه از زر ناب ساخته شده بود، با چند جلد كتاب از كتاب‏هاي مقدس بودا به عنوان هديه نزد امپراطور ژاپن فرستاد. هدايا توجه و علاقه امپراطور را به خود جلب كرد و بدين وسيله درسال 522 پاي بوديسم به ژاپن باز و كم كم مذهب رسمي شد.

5. فرانسه

1 ـ پس از مرگ سلطان فرزندان خزانه مملكت را همچون مال شخصي تقسيم مي‏كردند.

2 ـ پدركشي، ازدواج با محارم، شكنجه، مثله، خيانت و برادر كشي معمول بود.

3 ـ اگر مدركي دال بر ثبوت اتهام نبود،متهم بايد دست خود را در آب جوش فرو برده و يا آهن سرخ را در دست گرفته و چند قدم برود. اگر بعد از سه روز اثري بر دستش بود، گناهكار و اگر نه، بي‏تقصير است.

4 ـ در قضاوت ميان متخاصمين بايد جنگ شود و حق براي كسي است كه پيروز شود.

5 ـ علم مخصوص طبقه روحانيون بود.

6 ـ سحر و جادو حلال مشكلات بود.

7 ـ گاهي مقام اسقفي با پول واگذار مي‏شد.

6. چين

1. افتخارات

به نظر بسياري از مورّخان رويهم رفته كشور چين افتخارآميزترين افتخارات را دارد. در آستانه طلوع اسلام، رئيس حكومتش، حكومت را به فرزندي 21 ساله ولي لايق واگذار كرد. او به جاي تجمل، به سراغ حقيقت رفت. 3 هزار زن را از حرمسرا مرخص كرد. 290 زنداني اعدامي را با تعهد اخلاقي به مزارع فرستاد تا كشاورزي كنند و بعد به زندان برگردند و رفتند و برگشتند.

براي كنترل قاضي از قضاوت سريع، فرماندار و هر قاضي كه خواست حكم اعدامي را امضاء كند قبلا بايد سه روز روزه بگيرد، عقيده را آزاد گذارد. حكومت در آنجا دموكراسي بود. حكم آخرين براي او بود ولي مقيّد. دستگاه تفتيش داشت كه حتي حق داشت به شخص اول مصالح را بگويد ياانتقاد كند. مقامات و مشاغل دولتي ارثي نبود. براي هر پست و مقامي مقررات و شرائطي بود. هر سه سال يكبار مأمورين امتحان مي‏دادند.

قطب نما را يك قرن قبل از بعثت اختراع كردند. كاغذسازي، استفاده از ذغال‏سنگ و باروت از آنهاست. يك قرن بعد از بعثت چاپ را اختراع كردند.

تحصيل مخصوص دسته خاصي نبود و با آنكه زبان چيني مشكل است، تقريباً 40 هزار شكل و علامت اصلي و 1500 شكل فرعي دارد. آموزش براي همه آزاد بود.

2. انحرافات

با اين وضع تا قبل از سرايت اسلام، انحرافات عقيده‏اي را كه از مذهب بودا تبليغ شده بود، داشتند.

و مخصوصاً نسبت به زن ظلم مي‏شد، به نحوي كه اگر در خانه، نوزاد دختري بر دختران افزوده مي‏شد ممكن بود نوزاد بيگناه را دور اندازند تا در سرماي شب بميرد يا خوراك گراز قرار گيرد.

به كارگر ظلم مي‏شد. تعدد زوجات به طور نامحدود جايز بود. اولياء اطفال را به ازدواج در مي‏آوردند. قبل از آنكه بگذارند بزرگ شده و اختيار همسري با عشق صورت گيرد.

طبقات چهارگانه دانشمندان، كشاورزان، صنعتگران، بازرگانان، همچنان باقي بود و استثمار به صورت كم‏رنگ تر از مناطق ديگر وجود داشت.

يتيمان و دختران را در مواقع قحطي همچون بردگان مي‏فروختند.

7. روم شرقي

1 ـ دو دسته در مسابقه بر سر يك مسأله جزيي (كه فلاني كمك فلاني كرده يا نكرده) نزاع و تماشاچيان بسيار بودند. رئيس حكومت استبدادي 30000 جنازه در ميدان به زمين ريخت تا سر و صدا تمام شود.

2 ـ در اثر كثرت فحشاء بعضي ازمورخان همه زنان آن منطقه را فاسد مي‏دانستند.

3 ـ بردگان و كارگران براي فرار از گرسنگي جبراً تن به كار با مزد كم مي‏دادند.

4 ـ پيرو حرف‏هاي انجيل بودند كه نمونه آن را در بحثي جداگانه مي‏خوانيد.

8. يهوديان

1. مطالب تورات

1 ـ تورات داراي 4 سفر است:

الف: سفر تكوين (پيدايش) كه از تاريخ اول خلقت تا وفات يعقوب بحث مي‏كند و 50 باب دارد.

ب: سفر خروج، كه درباره تأسيس احكام در سينا است و 34 باب دارد.

ج: سفر احبار يا لاويان، در تنظيم احكام دين و شرايع و قواعد و حدود 27 باب است.

د: سفر اعداد، كه از مسافرت‏هاي بني‏اسرائيل در بيابان تيه و فتح كنعان سخن مي‏گويد و 36 باب است.

ه: سفر تثنيه، درباره شرايع و احكام عمومي در 34 باب است.

2. تحريف تورات

قرآن تورات اصلي را هدايت و نور و موعظه مي داند. ولي تورات كنوني را تحريف شده.

دليل تحريف:آدم و حوا(عليهما السلام)وقتي در بهشت از درختان معرفت نيك و بد خوردند صداي خدا را شنيدند كه دربهشت قدم مي‏زد، آنان خود را در بين درختان بهشت مخفي كردند. خداآدم (ع)را صدا زد و به او گفت:كجا هستي؟گفت:صدايت را در بهشت شنيدم و چون برهنه بودم، ترسيدم و پنهان شدم.خدا گفت:چه كسي به تو ياد داد كه برهنه هستي؟ آيا از درختي كه سفارش كرده بودم نخوري، خوردي؟خدا گفت:اين انسان هم مثل ما به خير و شر معرفت پيدا كرد و ممكن است به درخت حيات دست دراز كند و بخورد و هميشه زنده بماند و از اين رو او را از بهشت عدل بيرون كرد.[سفر تكوين، فصل 3]

خدا ديد شر آدمي روي زمين زياد شد، غمگين و متأسف شد و تصميم گرفت تا همه انسانها و جانوران را هلاك كند.[سفر تكوين، فصل 7، بند 2]

خدا وبائي در بين بني‏اسرائيل فرستاد از كساني كه نزد بئر سبع بودند، هفتاد هزار مردند و فرشته غضب دست به اورشليم دراز كرد تا او را خراب كند. خدا از شري كه كرده بود پشيمان شد و به وي گفت:بس است[كتاب دوم، شموئيل، فصل 24، بند 15 و 16]

در اين نمونه‏ها ديديد كه خدا را حسود، غمگين، نادان و پشيمان، راه‏رو و... معرفي كرده است.

3. تلمود

تحولاتي كه در يهود پيدا شد، 150 عالم يهودي در مقام تفسيري براي تورات برآمده و ميشنا را كه مشتمل بر 4000 مسأله بود، به وجود آوردند. كم كم براي توضيح و شرح ميشنا مجموعه‏اي به نام گمارا ساختند. از مجموع ميشنا و گمارا تلمود را تأليف كردند كه در واقع مشتمل بر تمام معارف دين يهود و مهم‏ترين وسيله وحدت و مايه دلبستگي يهود است. در آستانه بعثت تلمود، نماينده كليه آراء و خرافات قوم يهود بود و اينك سخناني از تلمود:خداي تلمود مانند انسان محبت و تنفر، خشم و خنده، گريه و پشيماني دارد، تعويذ مي‏بندد بر أريكه تكيه و اطرافش فرشتگان حلقه زدند و هر روز سه بار تورات مي‏خواند.

زن تا 40 روز پس از زائيدن يك پسر و تا 80 روز پس از زائيدن يك دختر، نجس است و مقاربت با او حرام.

اعتدال در باده نوشي، بهتر از امساك است.

شهادت 100 زن به پاي شهادت يك مرد نمي‏رسد.

عوائد و درآمد زنان از هر راه به شوهرانشان تعلق دارد.

تا 40 سالگي خوردن و بعد نوشيدن سودبخش است.

9. مسيحيان

1. مطالب انجيل

1 ـ مرغان هوا را نظر كنيد كه نه مي‏كارند و نه درو مي‏كنند و نه در انبارها ذخيره مي‏كنند و پدر آسماني آنها را پرواز مي‏دهد.[متّي، باب 6، آيه 26]

2 ـ با شرير مقاومت نكنيد. بلكه هر كه به رخساره راستت طپانچه زند، طرف ديگر را سوي او بگردان.[متّي، باب 5، بند 29]

3 ـ هر كس به زني نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود بااو زنا كرده است.[متّي، باب 5، بند 28]

4 ـ مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال خدا را به خدا. (دين از سياست جداست.)[متّي، باب 22، بند 21]

5 ـ هيچ چيز در ذات خود نجس نيست، مگر براي كسي كه نجس پندارد.[روميان، باب 14، بند14]

6 ـ خدا محبت است. هر كس در محبت ساكن است، در خدا ساكن است.[يوحنّا، باب 4، بند 16]

7 ـ نزد يكديگر به گناهان اقرار و براي يكديگر دعا كنيد تا شفا يابيد.[رساله يعقوب، باب 5، بند 16]

8 ـ مزد گناه، مرگ است.[روميان، باب 23]

9 ـ خدا را نظر به ظاهر نيست.[اعمال رسولان، باب 10، آيه 34]

10 ـ اگر دشمن تو گرسنه بود او را سير و اگر تشنه بود سيرابش كن، زيرا اگر چنين كاري كني اخگرهاي آتش بر سرش خواهي انباشت.[روميان، باب 12]

11 ـ دشمنان خود را دوست داريد و با كساني كه از شما نفرت دارند، احسان كنيد.[لوتا، باب 6، بند 27]

2. زمينه هاي تثليث

گروهي او را موجودي فوق بشر و (فرزند انسان) دانستند.

گروهي او را أب، ابن، روح‏القدس و صورتهاي گوناگون دانستند كه خدا بدانها خود را آشكار كرده است.

گروهي گفتند: أب، ازلي و عيسي(ع)اول مخلوق است و مقامش از پدر پائين‏تر و در برابر أب خاضع است.

گروهي گفتند: ابن زائيده ازلي از پدر و روح‏القدس پرتو پدر و فروغي است كه از پدر جلوه‏گر شده است.

گروهي گفتند: ابن از أب جدا شده و روح‏القدس از ابن.

گروهي گفتند: مريم(س)هم خداست، همانگونه كه عيسي(ع)خداست.

آري اين زمينه‏ها بود كه قرآن را وادار كرد، تثليث را بگويد و عيسي(ع)را دائما يك انسان و زائيده مريم(س)و با صفات انساني ذكر كند.

بعثت نبي نعمتي عظيم

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُومِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ[آل عمران/164].