قال‏الله الحكيم:)عالِمُ الغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ على غيْبِهِ أحداً اًّلاّ مَن ارتَضى مِن رَسُولٍ( ؛خداوند داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند جز پيامبرى كه از اوخشنود باشد.

قال ابوعبدالله:اَىُّ اِمامِ لا يَعْلَمُ مايُصيبه والى ما يَصيرُ اَمْرُهُ فليس ذلك بِحُجَِْ الله عَلى خَلْقِهِ (؛امام صادق مى فرمايد:امامى كه نداند به او چه خواهد رسيد وسرانجام كارش چه خواهد شد نمى‏تواند حجت خداوند بر مردم باشد.

قال‏الله الحكيم:)عالِمُ الغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ على غيْبِهِ أحداً اًّلاّ مَن ارتَضى مِن رَسُولٍ( ؛خداوند داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند جز پيامبرى كه از اوخشنود باشد.

قال ابوعبدالله:اَىُّ اِمامِ لا يَعْلَمُ مايُصيبه والى ما يَصيرُ اَمْرُهُ فليس ذلك بِحُجَِْ الله عَلى خَلْقِهِ (؛امام صادق مى فرمايد:امامى كه نداند به او چه خواهد رسيد وسرانجام كارش چه خواهد شد نمى‏تواند حجت خداوند بر مردم باشد.

اولياى الهى اجمالاً از غيب آگاهى داشتند، چنان كه در سوره آل عمران مى‏خوانيم)وَ ما كان الله لِيُطْلعَكُمْ عَلَىالْغَيْبِ وَ لكِنِّ الله يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشأُ چنان نبود كه خدا شما را از علم غيب آگاه كند ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد برمى گزيند و قسمتى ازاسرار غيب را در اختيار او مى‏گذارد.( اصولا وحى آسمانى كه بر پيامبران نازل مى‏شودنوعى غيب است كه در اختيار آنان قرار مى‏گيرد، چگونه مى‏توان گفت آنها آگاهى ازغيب ندارند در حالى كه وحى بر آنان نازل مى‏شود. از همه اين‏ها گذشته، روايات زيادىداريم كه نشان مى‏دهد پيامبر و امام معصوم اجمالاً آگاهى از غيب داشتند، وگاه از آن خبر مى‏دادند.

مثلاً در داستان فتح مكه و ماجراى حاطب بن ابى بلتعه كه نامه‏اى به مردم مكه نوشت و به دست زنى بنام ساره داد، تا به مشركان مكه برساند، و آنها را از حمله‏ى قريب الوقوع لشكر اسلام آگاه سازد، و آن زن نامه را در ميان گيسوان خود پنهان كرد، و به سوى مكه حركت نمود، پيامبر على و بعضى ديگر از مسلمانان را به سراغ او رستاد، و فرمود: در منزلگاهى كه نامش روضه خاخ است به  چنين زنى برخورد مى‏كنيد كه نامه‏اى از حاطب به مشركان مكه دارد، نامه را از او بگيريد، و آنها آمدند و او را يافتند، او در آغاز شديداً انكار كرد، ولى سرانجام اعتراف نمود و نامه را از او گرفتند

 مانند خبر دادن از ماجراى جنگ موته و شهادت جعفر،و بعضى ديگر از فرماندهان اسلام كه در همان لحظه‏ى وقوع، پيامبر در مدينه مسلمانان را آگاه كرد و مانند آن در زندگى پيامبر كم نيست.

پرسش: جمع آيات به چه شكل است؟

پاسخ: آيات و رواياتى كه مى‏گويد آنها نمى‏دانند اشاره به ندانستن فعلى است وآنها كه مى‏گويد مى‏دانند اشاره به امكان دانستن آن است. اين درست به آن مى‏ماند كه كسى نامه‏اى را به انسان بدهد كه به ديگرى برساند، در اينجا مى‏توان گفت: او از محتواى نامه اطلاعى ندارد، و در عين حال مى‏تواند نامه را باز كند و با خبر شود گاه صاحب نامهاجازه‏ى مطالعه را به او داده، در اين صورت مى‏توان او را از يك نظر عالم به محتواى نامه دانست، و گاه به او اجازه نداده است.

على وارث علوم انبيا:

اصبغ‏بن نباته مى‏گويد:حضرت على فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى فاِن عندى علم الاولين والاَّخرين از من سؤال بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد و من از ميان شما بروم چرا كه علم پيشينيان و آيندگان در نزد من است. و بعد فرمود: قسم به آن خدايى دانه راشكافت و انسان را آفريد از هر كدام از آيات قرآن از من سؤال كنيد به شما خواهم گفت كه آن آيه، چه وقت نازل شده؟ در مورد چه كسى نازل شده؟ واز ناسخ و منسوخ،محكم و متشابه، عام و خاص و محل نزول آن (مكه و مدينه) شما را آگاه سازم.

روزى اميرالمؤمنين در مسجد خطبه مى‏خواند و اين جمله را كه از من سؤال كنيد قبل اينكه مرا را نيابيد را ايراد مى‏نمود سعدبن ابى‏وقاص پدر عمر سعد وارد مسجد شد و به تمسخر گفت: شما كه ادعاى علم مى‏كنى اگر راست مى‏گويى بگو چند تار مو درمحاسن من وجود دارد؟ اميرالمؤمنين فرمود: حبيبم رسول اللّه مرا باخبر ساخته بود كه چنين سؤالى را از من مى‏پرسى! به هر تار مويى كه در ريشت وجود داردشيطانى آويزان است. ولى به تو بگويم كه در خانه‏ى تو بچه‏اى وجود دارد كه فرزندم حسين را به قتل خواهد رساند. در آن موقع عمرسعد تازه به راه افتاده بود.

تمثيل اول

پرسش:آيا پيامبر يا امام بايد علم غيب بداند؟ يا اين علم مخصوص خداست؟

پاسخ:علم غيب از علوم اختصاصى خداوند است و گاهاً آن را به اولياى خود مرحمت مى‏كند. انبيأ و اوليأ بدون مراجعه به علم الهى غيب نمى‏دانند، ولى چنانچه مراجعه كردند از آن آگاه مى‏شوند، مثل آن كه من و شما با مراجعه به دفتر تلفن، شماره تلفن فردى را مى‏دانيم و بدون مراجعه نمى‏دانيم. در روايات داريم براى ائمه عمودى از نور است كه با مراجعه به آن مطالبى را مى‏يابند.

ثانياً:بعضى جاها مى‏دانند وبعضى جاها نمى‏دانند. بعضى جاها علم غيب نقص است، و ندانستن بهتر است، مثلاً؛ شبى كه حضرت على به جاى پيامبر خوابيد، اگر مى‏دانست كه هيچ خطرى او را تهديد نمى‏كند اين عمل چندان ارزشى نداشت.

ثالثاً: گاهى مى‏دانند و گاهى نمى‏دانند. گاهى خداوند چراغ را براى آنها روشن مى‏كند و آنها مى‏بينند و گاهى هم چراغ خاموش است و نمى‏بينند. در حديث مى‏خوانيم كه ائمه مى‏فرمايند: گاهى پرده كنار زده مى‏شود و ما مى‏بينيم و گاهى پرده انداخته است. نمى‏بينيم،پس كليد علم و غيب دست خداست.

تمثيل دوم

پرسش:اگر انبيأ و اوليأ علم غيب دارند، پس چرا مشكلات خود را حل نمى‏كنند؟

پاسخ:با ذكر مثال پاسخ را بيان مى‏كنيم:معمولاً بر روى اتومبيل‏هاى دولتى مى‏نويسند: استفاده‏ى اختصاصى ممنوع، يعنى؛ اين اتومبيل در اختيار راننده است براى انجام امور ادارى نه كارهاى شخصى. يا مسئول نيروى انتظامى يك منطقه، به مأمور تحت امر خود، يك عدد با توم و كلت مى‏دهد و او تنها وظيفه دارد هرجا كه به اودستور داده شد، از اين امكانات استفاده كند نه در نزاع‏هاى شخصى و يا هرجا كه خود مأمور مايل باشد.خداوند نيز سه نيرو در اختيار اولياى خود قرار داده است: معجزه، علم غيب و دعاى مستجاب.اما اولياى خداوند از اين نيروها و امكانات استفاده شخصى نمى‏كنند. آنها حق دارند براى دعوت مردم به سوى خدا از معجزه، علم غيب و دعا استفاده كنند، ولى براى رفع مشكلات خودشان چنين حقى ندارند.

 علم الكتاب:

 امام صادق فرمود:علم كتاب نزد ماست و آن چه وزير سليمان‏بن داود (عاصف‏بن برخيا) دارا بود كه توانست تخت بلقيس را به تعبير قرآن در مدت زمان چشم به هم زدنى نزد سليمان حاضر كند تنها يك اسم اعظم بود و علم پاره‏اى از كتاب را نزد خود داشت؛ خداوند درباره‏ى او فرموده: (قالَ الذّى عِنْدَهُ عِلمٌ من الكتابِ أنَااَتيكَ بِهِ قَبْلَ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ)؛ آن كسى كه علمى از كتاب (يعنى پاره‏اى از كتاب)نزد او بود گفت: من آن (تخت بلقيس) را پيش از آن كه چشم به هم‏بزنى برايت مى‏آورم امّا درباره‏ى حضرت على فرموده است ومَنْ عندهُ علم الكتاب و آن كس كه علم كتاب يعنى همه كتاب در نزد اوست. حضرت على فرمود: در نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم خدا هست و يك حرف را خداوند براى خود نگه داشته است و به احدى ازمخلوقات نداده است.گفتند: اى اميرمؤمنان، اگر اسم اعظم نزد شماست پس درجنگ با معاويه و ديگران چه نيازى به يار و انصار داريد؟ و چرا مردم را به جنگ با اوفرا مى‏خوانيد؟ (يعنى وقتى به تنهايى با اسم اعظم مى‏توانيد او و يارانش را نابود كنيد ديگرچه نيازى به يار و انصار داريد؟) فرمود: من اين قوم را به جنگ با معاويه مى‏خوانم تاجهت استوار گردد. و آزمايش الهى انجام يابد. امام صادق فرمود: علم وزير سليمان در مقابل علم ما قطره‏اى در مقابل دريا بود.