در روایتی از پیامبر اسلام نقل شده که فرمودند: همه معنی قرآن در سوره حمد جمع شده است، از این رو سوره حمدام الکتاب است. خلاصه وعصاره قرآن است.

همه قرآن سخن خدا با انسان است ، اما سوره حمد سخن انسان با خداست و همه معنی سوره حمددر بسم الله الرحمن الرحیم و همه معنی بسم الله الرحمن الرحیم در باء بسم الله جمع شده است و همه معنی باء بسم الله در نقطه ی باء بسم الله قرار دارد.

 اصحاب سوال کردند چگونه چنین امری ممکن می شود؟ فرمودند: وعلی نقطة باء بسم الله   وخود حضرت نیز فرمودند: و انا نقطة باء بسم الله .ینابیع المودة ص 79

على (ع) دروازه شهر علم پيامبر (ص) است

 پيامبر (ص) امت‏خود را از وجود مردى آگاه ساخت كه داناترين فرد به علم پيامبر (ص) بود،و به امت اعلام كرد كه هر گاه بخواهند به علم پيامبر خدا (ص) دسترسى پيدا كنند،بايد از دست اين شخص آگاه بگيرند.سپس فرمود  :«من شهر علمم و على (ع) دروازه آن شهر است.پس هر كس علم‏مى‏خواهد بايد از آن در وارد شود.» 

 جابر بن عبد الله انصارى نقل كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:«منم شهر علم و على (ع) دروازه آن شهر است، پس هر كس قصد علم دارد بايد از آن در بيايد.» (كنز العمال ج 15 ص 13 حديث‏شماره 378-379)

على از جمله اولياء الله است كه در اين عرصه به مقام والايى كه در خور توان انسان مى‏باشد،رسيده است.به آن مرحله‏اى كه كسى را ظرفيت و توان‏مندى نيست به آن دستيازد. على مظهر عليم و خبيرى است كه به آنچه هست و آنچه در گذشته و آينده تحقق دارد آگاه مى‏باشد .على به تعليم الهى و به تعليم معلم لدنى و شهر علم و فضيلت دروازه علم و آگاهى است كه پيامبر مى‏فرمايد:انا مدينة العلم و على بابها،انامدينة الجنة و على بابها (الغدير،ج 3،ص 96.اسد الغابة،ج 4،ص .109 )

 «شهر آگاهى و علم منم ليكن راه ورود به اين شهر و كليدهاى اين آگاهى على است.من شهر فضيلت و بهشت هستم ليكن در ورودى آن على است».از راه على مى‏توان به اين شهر راه يافت. گرچه اين نوع از علم كه لدنى نام دارد تعليمى نيست ليكن علم كسبى متداول مدرسه نيست و الا به تعليم الهى و به تعليم معلم لدنى مى‏تواند تعليمى باشد:

على عليه السلام عن رسول الله صلى الله عليه و آله حدثنى بالف باب يفتح كل باب الف باب.  «رسول الله صلى الله عليه و آله بر من هزار در دانش گشود كه از هر درى هزار در ديگر گشوده مى‏شد.»     (.بحار،ج 4،ص 216،ج 2،ص .645  )

على در فضيلت آگاهى غيب و شهود بر وى شهود است و پرده‏ها از چشم وى بر كنارند .همان پرده‏هايى كه روزى از چشم ديگران نيز كنار مى‏روند روز ديدن حقايق روز آشكار شدن پنهان‏ها: يوم تبلى السرائر (طارق، .9) روزى كه ديد چشم‏ها و چشم انداز ديده‏ها گسترده مى‏شود:و فبصرك اليوم حديد. (.ق، .22) افتخار على اين است كه پرده‏ها را خود كنار زده است و چشم انداز وى وسيع است.بر همين اساس كه غيب و شهادت يكسان شده است مى‏گويد اگر پرده‏ها كنار رود به آگاهى و يقين من افزوده نخواهد شد:لو كشف الغطاء ما ازدت يقينا. (.بحار،ج 46،ص .135) و بر همين اساس اين چنين ادعاى منحصر به فرد مى‏كند:سلونى قبل ان تفقدنى فانى بطرق السماء اعلم منى بطرق الأرض. ( «پيش از اين كه دستتان از من كوتاه شود از من سؤال كنيد چرا كه من آگاهى‏ام از آسمان‏ها بيش از زمين است».  نهج البلاغة صبحى الصالح،خ 189،ص .280)

ابن ابى الحديد كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏بوده و نهج البلاغه را شرح كرده است گويد كه كليه علوم اسلامى از على عليه السلام تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانيهاى خود با بليغ‏ترين وجهى ايراد نموده است. على عليه السلام صريحا فرمود:سلونى قبل ان تفقدونى.بپرسيد از من پيش از آنكه از ميان شما بروم!و از اين جمله كوتاه ميزان علم آنجناب روشن ميشود زيرا موضوع علم را قيد نكرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است‏بلكه مردم را در سؤال از هر نوع مشكلات علمى آزاد گذشته است و اين سخن دليل احاطه آنحضرت برموز آفرينش و اسرار خلقت است و چنين ادعائى بغير از وى از كسى ديده و شنيده نشده است چنانكه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد همه مردم اجماع كردند بر اينكه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابيطالب كفاية الخصام ص 673 شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 277  .

 علماء و مورخين (از عامه و خاصه) نوشته‏اند كه على عليه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونى-از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد بخدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشينم در ميان اهل تورات باحكام تورات فتوى دهم در ميان اهل انجيل بانجيل و در ميان اهل زبور به زبور و در ميان اهل قرآن بقرآن بطوريكه اگرخداوند آن كتابها را بسخن در آورد گويند على راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوى داد . ينابيع المودة ص 74-ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 4-امالى صدوق مجلس 55 حديث 1-مناقب خوارزمى.

على عليه السلام با آنهمه علم و دانش در ميان اشخاص جاهل و نادان افتاده بود و مردم جز تنى چند از خواص اصحابش از علم او بهره‏مند نميشدند و مصداق سخن سعدى را داشت كه گويد: عالم اندر ميانه جهال مثلى گفته‏اند صديقان شاهدى در ميان كوران است مصحفى در سراى زنديقان.

على عليه السلام هميشه آرزومند بود كه صاحب كمالى پيدا كند تا از مشكلات علوم و اسرار آفرينش با او بازگو كند و اشاره بسينه خود كرده و ميفرمود:ان ههنا لعلما جما-در سينه من درياى خروشان علم در تموج است ولى افسوس كه كسى استعداد فهم آنرا ندارد.

در زمان خلافت حضرت علی دو فيلسوف يونانى و يهودى بخدمت وى مشرف شدند و پس از اندكى گفتگو از خدمتش مرخص گرديدند،فيلسوف يونانى گفت:فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر ميداند، حكيم يهودى گفت:بتمام جهات فلسفه‏احاطه دارد ( بايد دانست كه ارسطو و امثال او را نميتوان با على عليه السلام قابل قياس دانست زيرا بطوريكه گفته شد علم امام لدنى و الهامى است ولى علم دانشمندان تحصيلى و اكتسابى است و گفته آن فيلسوف هم از اين نظر بوده كه او دانشمندتر از سقراط و ارسطو كسى را سراغ نداشت)

هنوز براى عالم بشريت زود است كه بتوانند سخنان آن بزرگوار را چنانكه بايد و شايد ادراك كنند.على عليه السلام در حدود يازده هزار كلمات قصار (غرر و درر  و متفرقات جوامع حديث) در فنون مختلفه عقلى و دينى و اجتماعى و اخلاقى بيان فرموده و اول كسى است كه در اسلام درباره فلسفه الهى غور كرده و بسبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفته است و مسائلى را كه تا آنروز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرد.

اميرالمؤمنين (ع) مظهر علم فعلى خداى سبحان است چنان كه خود مى‏فرمايد من علم خدايم «إنّ أمير المؤمنين (ع) قال أنا علم الله

در برخى روايات آمده است اگر امام بخواهد چيزى را بداند، خدا آن را به او مى‏آموزد «إذا أراد الإمام أن يعلم شيئاً أعلمه الله ذلك».

شتر پيامبر اكرم (ص) هنگام عزيمت به تبوك، گم شد و هيچ كس نمى‏دانست كجاست. برخى از منافقان از ماجرا استفاده سوء كردند و اين زمزمه را سر دادند كه او چگونه پيامبرى است وچگونه ادعاى اخبار از آسمان را دارد كه جاى شتر گم شده خود را نمى‏داند. پيامبر خدا (ص) با شنيده اين جمله فرمود من چيزى جز آنچه كه خدا به من مى‏آموزد، نمى‏دانم اكنون خدا مرا راهنمايى كرد كه شتر من در اين صحرا در فلان درّه است و زمام آن به درختى پيچيده و از رفتن بازمانده است برويد آزادش كنيد و بياوريد.

امام صادق (ع) فرمود حديث ويژه ما را حتى انبيا و فرشتگان و انسان‏هاى امتحان داده نيز تحمل نمى‏كنند. از امام هادى (ع) سؤال شد منظور جدّ شما از اين جمله چيست؟ آن حضرت فرمود منظور اين است كه ما مخزن علوم و اسرار هستيم اما ديگران مجراى آن. ما مى‏توانيم علوم را در خود نگه داريم ولى آن‏ها قدرت نگهدارى ندارند و به افراد ديگر منتقل مى‏كنند. علم موروثى ائمه اطهار (ع) در حلّ شبهات علمى، خزينه‏هاى علم خدا شمرده شده‏اند «و خزّان العلم» تا جايى كه خود فرموده‏اند مطلب صحيح در هر جاى عالم كه پيدا شود، ريشه در خانه ما دارد.

 آن حضرت (ع) به كميل (رض) فرمود «إنّ هيهنا لَعِلْماً جمّاً (و أشار بيده إلى صدره) لو أصبتُ له حملةً»     [بدان كه در اين‏جا علم فراوانى است با دست اشاره به سينه مباركش كرد اگر افراد لايقى مى‏يافتم به آن‏ها تعليم مى‏دادم.] نهج البلاغه، حكمت 741)

همچنين در جاى ديگر فرمود «ينحدر عنّى السّيل ولايرقى إلىَّ الطّير» من آن كوه بلندم كه سيل علوم از من سرازير مى‏گردد و هيچ پروازكننده‏اى به مقام اوج گرفته من پر نمى‏كشد.نهج البلاغه، خطبه 3