لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
هنگام مغرب به حرم رفتم و صورتم را به قبر مطهر علی بن ابیطالب (ع) کردم و با تندی گفتم: «تو به قدر یک عمو کار از دستت بار نمی آید که حجره ای برای من پیدا کنی؟!» وارد صحن مطهر شدم یکی از طلاب خراسانی طرفم آمد و گفت: در مدرسه وقفی حجره ای در شرف خالی شدن است از آخوند اجازه بگیر که تو در آن ساکن شوی و در فاصله کمی سه نفر از فضلاء همین مطلب را به من گفتند. بدین ترتیب من حجره دار شدم ولی آن طلبه اصفهانی نه فقط عمویش برای او حجره پیدا نکرد بلکه از نجف به اصفهان رفت. بالاخره معلوم شد که علی (ع) خیلی بیشتر از عموها کار از دستش بر می آید.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:29 توسط موسوي باروق
|
حوزوي سطح 3 فقه و اصول