قسمت عمده روایات در مورد دجال را «احمد حنبل»در کتاب «مسند»و «ترمذی»در «صحیح»خود و «ابن ماجه»در «سنن»و «مسلم» در «صحیح» و «ابن اثیر»در«نهایه»از عبدالله بن عمر و ابوسعیدحذری و جابر ابن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.

صدوق در این زمینه می‌گوید: اهل سنت اینگونه اخبار را تصدیق می‌کنند و آن را درباره «دجال»و غیبت وی و زنده بودنش را در این مدت طولانی روایت نموده‌اند.

«صائد بن صید» که در زمان محمد می‌زیسته و محمد او را از مصادیق دجال معرفی کرده‌است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نیز خبر داده بعضیها گمان کرده‌اند دجال موعود همان «صائد بن صید» است و در نتیجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

بعضی از نویسندگان اسلامی نیز با توجه به ریشه لغت «دجال» آن را منحصر به یک فرد بخصوص نمی‌دانند بلکه آن را عنوانی می‌دانند کلی برای افراد پر تزویر حیله گر و حقه باز که برای فریب مردم از هر وسیله‌ای استفاده می‌منند. دجال شخصی است که حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده می‌کند. در منابع اسلامی نیز احادیثی راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده‌است.

پیامبر اسلام مردم را از دجال می‌تر سانید و فتنه اش را گوشزد می‌کرد و می‌فرمود:«ایها الناس ما بعث الله نبیا الا و قد انذروا قومه الدجال»«ای مردم !خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجال بر حذر داشته‌است.»

در حدیث دیگری که از صحیح ترمذی نقل شده‌است پیامبر فرمود:«انه لم یکن نبی بعد نوح الا انذر قومه الدجال و انی انذر کموه»ِ «هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نیز شما را بر حذر میدارم.»

از این روایت معلوم می‌شود که در عصر هر پیامبری «دجال»و یا «دجالانی»وجود داشته‌اند که هر پیامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معنی نداشت انبیای پیشین مردم عصر خویش را نسبت به فتنه دجالانی که هزاران سال بعد از آنها آشکار خواهد شد هشدار دهند.

در حدیثی که به طریق اهل سنت آمده‌است می‌خوانیم :

«لا تقوم الساعه حتی یخرج ثلاثون دجالون کلهم یزعم انه رسول الله»

«پیامبر فرمود: قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه سی نفر دجالی که خود را پیامبر می‌پندارند ظاهر شوند.»

بالاخره از این احادیث استفاده می‌شود که دجال نام شخص معینی نیست و به هر شخص دروغگو پرتزویر و گمراه کننده اطلاق می‌گردد.

آنچه بر مسلمانان مسلم است، در آخرالزمان همزمان با قیام مهدی شخصی ظهور خواهدکرد که در حیله و تزویر و دروغگویی و حقه بازی و شیطنت بر تمام دجال‌های گذشته برتری خواهد داشت.»

برخی دجال را همان صائد بن صید می دانند که در زمان پیامبر اکرم میزیسته است. هر چند که بروشنی مشخص است که اینگونه نیست:در مورد اسم و نَسَب دجّال (کلمه دجّال لقب بوده و اسم محسوب نمی‏شود) آنچه طبق روایت (نزال‏بن سبرة) و حدیث (ابن عمر) شهرت یافته، این است که دجال همان (صائد بن صید) (در برخی منابع (صافی بن صیّاد) ضبط شده است) .

است که در زمان رسول خداصلی الله علیه و آله می‏زیسته است و دعوت رسول الله ‏صلی الله علیه و آله به مسلمان شدن را رد کرده و خود ادعای پیامبری کرده است.

اما در مقابل، مسلم در صحیح کلامی را از خود صائد بن صید نقل کرده که وی در آن منکر دجّال بودن خویش می‏گردد که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست:

راوی گوید: صائد گفت: می‏پندارید من همان دجّال هستم، آیا نشنیده‏ای که رسول خدا [صلی الله علیه و آله] فرمود: (دجال فرزندی نخواهد داشت)؟ راوی گوید: پاسخ دادم: بلی. صائد ادامه داد: در حالی که من صاحب فرزند شده‏ام و آنگاه پرسید: آیا از رسول خداصلی الله علیه و آله نشنیده‏ای که فرمود: (دجال هیچ گاه به مکه و مدینه داخل نخواهد شد)؟ گفتم: بلی. وی پاسخ داد: من که در مدینه به دنیا آمده‏ام و هم اکنون عازم مکه هستم.

لازم به ذکر است که کنجی شافعی و مقدسی و امام بیهقی نیز تطبیق عنوان دجال بر (صائد بن صید) را رد کرده‏اند.[1]

در سایت  اینترنتی تبیان  می توان اشارات بیشتری در خصوص معنی کلمه دجال را یافت:

الف) واژة دجّال از «دُجَیل» به معنای «قَطْران» گرفته شده است، گفتنی است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را برای پوشاندن عیوب آنها با ماده سیاه‌رنگی به نام قطران می‌پوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با این ماده «تَدجیل» می‌گفتند. از آنجا که دجّال نیز چون قطران سراسر زمین را می‌پوشاند، از او با این عنوان یاد می‌شود.

ب) واژة یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ»و «فریب» مشتق شده و دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می‌کند و این کار از بزرگ‌ترین دروغ‌هاست.

ج) ریشة لغت دجّال، «دَجْل»، به معنای «در نوردیدن» است و از این رو این نام به دجّال اطلاق می‌شود که او بیشتر مناطق جهان را درمی‌نوردد و تحت سلطة خود درمی‌آورد.

د) دجّال از «تَدجیل» به معنای «پوشاندن» ریشه گرفته است و به این دلیل دجّال را با این نام می‌خوانند که او با کفرش مردم را می‌پوشاند یا زمین را با فراوانی لشکریانش می‌پوشاند یا اینکه حق را با باطل می‌پوشاند.

هـ‍) این واژه از «تَدجیل» گرفته شده که به معنای «زراندود کردن» برای فریب است. بنابر این قول، دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او با دروغ و نیرنگ خود و همچنین با بیان کردن خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه می‌دهد و موجب فریب مردم می‌شود.

خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند.

و) لغت دجّال از «دُجال» به معنای «طلا» یا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم می‌گذارد گنج‌های طلا نیز با او همراه است.

ز) ریشة این لغت «دَجّاله» به معنای «گروه بزرگ هم‌سفران» است و به این دلیل دجّال را به این اسم نام‌گذاری کرده‌اند که او سراسر زمین را با هواداران فراوان خود می‌پوشاند.

ح) این واژه از لغت «دَجال» به معنای «سرگین»، گرفته شده است؛ زیرا دجّال نیز مانند سرگین گسترة زمین را با اعمال خود آلوده می‌کند.

مؤلف لغت‌نامة «تاج العروس» پس از نقل اقوال یاد شده می‌نویسد: «...بهترین وجه آن است که گفت: دجّال به معنای بسیار دروغ‌گوست و دروغ او سحر، فریب، تهمت، حق‌پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد.[2]

منوچهر جمالی معتقد است:

دربرهان قاطع دیده میشود که بادریسه ، به مردم یک چشم گفته میشود، و همچنین نام دجال ( دژ+آل) است. خدا، در واقع یک چشم در شب، و یک چشم در روز داشت. ولی بادریسه به چشم اوگفته میشد، چون با چشم مهروعشق، به همه می نگریست وهمه را به هم کلافه میکرد .

منوچهر جمالی معتقد است:

نام دجال ( دژ+ آل = سیمرغ ِ تباهکار= زنخدای زایمان که سپس تبدیل به قاتل کودکان شده است ) همین « فرید » بود . فرید که دوست و محبوب و اصل دوستی و پیوند و همآفرینی ِ شادی و روشنی و جنبش ، بود ، ازسوئی نام دجال گردید که همه ازپیدایش او میترسند، و ازسوئی معنای بی نظیر پیدا کرد.

وی در جایی دیگر آورده است:

«دجال» که «دژ +  آل»  باشد، نام زشتی است که به سیمرغ داده اند. چرا  این خدا، مرغ شد ؟  ایرانیان براین باوربودند که جان پنهان در درون هرانسانی، مرغ چهارپریست. به عبارت دیگر چهارنیروهست که باهم درهمآهنگی با هم، هرشب به معراج میروند و باهم میآمیزند وهمه جانها باهم میآمیزند و یک مرغ بزرگ میشوند. این را امروزه، روش استقراء مینامند.

در روایات و یا بعضاً ادعیه می بینیم که از دجال با لفظ مسیح یاد شده است:

اللهم إنی أعوذ بک من فتنة المحیا و الممات و عذاب القبر و من فتنة المسیح الدجال‏[3]

پیامبر اکرم فرمودند:

لیکونن قبل یوم القیامة المسیح الدجال و کذابون ثلاثون أو أکثر.

هشام بن عامرگفت :

 سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله ما بین خلق آدم إلى قیام الساعة أمر أکبر من الدجال [4]

از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: مابین خلق آدم تا قیامت امری بزرگتر از [خروج] دجال نیست.

حذیفة از پیامبر نقل می کنر که فرمود :

 إن الدجال یخرج وإن معه ماء ونارا فأما الذی یراه الناس ماء فنار تحرق وأما الذی یراه الناس نارا فماء بارد عذب فمن أدرک ذلک منکم[5]

دجال خارج می شود و با او  اب و آتشی است؛ آنچه را که مردم آب می بینند، آتش است و آنچه را که مردم آتش می بینند آبی گوار است.

همچنین آمده است:

مع الدجال معه نهران : أحدهما رأی العین ماء أبیض والآخر رأی العین نار تتأجج [6] با دجال دو چشمه است یکی از آن دو آبی سفید بنظر می اید و دیگری آتشی سوزان.

اما چرا دجال را مسیح می گویند. در این مورد دلایلی بیان شده است از جمله اینکه یکی از چشمان دجال بسته شده یا از بین رفته است. و یکی از معانی مسیح نیز کسی است که یکی از چمان او ممسوح(از بین رفته) باشد:

سمّى الدجّال مسیحا، لأنّه ممسوح العین‏[7]

دجال را مسیح می گویند چرا که ممسوح چشم است.

اما تفاوت اصلی مسیح و دجال در ممسوح بودن نوع چشم آنهاست. چرا که چشم چپ عیسی ولی چشم راست دجال ممسوح است:

إنّ الدّجّال ممسوح الیمنى» و «عیسى ممسوح الیسرى[8]

دجال ممسوح راست و عیسی ممسوح چپ است.

در مجمع البحرین در خصوص معنای مسیح آمده است:

المسیح لقب عیسى ع، و هو من الألقاب الشریفة، و فی معناه أقاویل: قیل سمی مسیحا لسیاحته فی الأرض، و قیل مسیح فعیل بمعنى مفعول من مسح الأرض لأنه کان یمسحها أی یقطعها، و قیل سمی بذلک لأنه خرج من بطن أمه ممسوحا بالدهن، و قیل لأنه کان أمسح الرجل لیس له أخمص و الأخمص ما تجافی عن الأرض من باطن الرجل، و قیل لأنه کان لا یمسح ذا عاهة إلا برى‏ء، و قیل المسیح الصدیق، و قیل هو معرب و أصله بالعبرانیة ما شبحا فعرب کما عرب موسى ع،....... و" عبد المسیح" قیل هو عبد الله. و سمی الدجال مسیحا لأن أحد عینیه ممسوحة.

مسیح لقب عیسی ع و لقب شریفی است که در معنای آن سخنانی است: گفته شده است به عیسی مسیح گفته می شد بخاطر بسیاری سیاحت او در زمین، و گفته شده است مسیح فعیل است در معنی مفعول از مسح زمین چرا که آن را مسح می کرد یعنی قطع میکرد، و گفته شده است برای این عیسی مسیح خوانده شده چرا که او از رحم مادر خارج گردید در حالیکه با روغن مالی شده بود. و گفه شده است برای اینکه گودی پایش چندان فرو رفتگی نداشت، و گفته شده است که صاحب بلایی را مسح نمی کرد مگر اینکه سلامت می افت، و گفته شده است مسیح یعنی صدیق، و گفته شده است که مسیح معرب و اصل کلمه عبرانی است بمعنای آنچه که به صلیب بکشند، پس عربی گردیده است همانگونه که موسی ع  معرب گردیده است.  و عبدالمسیح یعنی عبدالله و دجال نیز از آن رو مسیح خوانده شده که  یکی از چشمانش ممسوح(پوشیده) است.

در لغت نامه لسان العرب:

الدَّجَّال: هو المسیح الکذاب‏

دجال همان مسیح کذاب است

ابن عربی در فتوحات آورده است:

قد ورد حدیثها فی الخبر الصحیح الذی ذکره مسلم فی حدیث الدجال حین دلت تمیما الداری علیه و قالت له إنه إلى حدیثک بالأشواق و هی الآن فی جزیرة فی البحر الذی یلی جهة الشمال و هی الجزیرة التی فیها الدجال‏[9]

امام صادق فرمودند:

من کذب علینا اهل البیت حشره اللَّه یوم القیامة اعمى یهودیّا، و ان ادرک الدّجّال آمن به و ان لم یدرک آمن به فى قبره‏[10]

در الزام الناصب آمده است:

الدّجّال رجل ضخم عریض، لیس ما بین خلق آدمالى قیام السّاعة خلق اکبر اکبر منه. [11]

دجّال مردى درشت و چاق است و در میان مخلوقات خدا از حضرت آدم تا پایان جهان کسى بزرگتر از او نیست.

در الزام الناصب و منابع دیگر موضع فرود دجال را کرمان معرفی می نماید:

« و لیهبطنّ الدّجّال حول کرمان، فى قوم یلبسون الطّیالسة و ینتعلون الشّعر»

« دجّال با گروهى که طیلسان مى پوشند و کفش مویین یه پا مى کنند در حومه کرمان فرود مى آید» [12]

هر چند که برخی از روایات ناظر بر این نکته است که دجال بتمامی شهر بجز مکه و مدینه می تواند وارد شود، اما روایت دیگری از ورود او بتمامی شهرها سخن می گویند:

یهبط الدّجّال کلّ قریة عامرة فى الدّنیا اثناء المدّة الّتى یسیحها فى الارض .

در مدّتى که دجّال در روى زمین گردش مى کند به همه شهرهاى آباد وارد مى شود.[13]

در حدیث دیگری از پیامبر اکردم ص نقل می شود:

او هنگامى خروج مى کند که من در میان شمانیستم و هر کسى براى خودش حجّت است و خداوند ولىّ منست بر هر مسلمانى . او ( دجّال)جوانى است با موهاى پر پشت، چشمش برآمدگى دارد، از میان شام و عراق خروج مى کند، به چپ و راست گردش مى کند، مدّت چهل روز در روى زمین جولان مى کند، روزى چون یکماه ودیگر روزهایش چون روزهاى شما، سرعتش در روى زمین چون باران است، باد به دنبالش حرکت مى کند، به نزد قومى مى آید و به طرف خود دعوت مى کند. او را تکذیب مى کنند و دست ردّ به سینه اش مى زنند، بر مى گردد، در حالیکه همه اموال آنها را ( از طریق سحر وشعبده) با خودش مى برد. آنها صبح مى کنند و مى بینند که چیزى در دست ندارند. آنگاه به سوى آنها باز مى گردد و آنها را به سوى خود فرا مى خواند و همگى او راتصدیق مى کنند و دعوتش را مى پذیرند. به آسمان میگوید: ببار، آسمان مى بارد. به زمین مى گوید: برویان، و زمین مى رویاند. پس دامهاى آنها بهتر از هر زمانى میخورند و به تناسب آن شیر مى دهند، آنگاه به ویرانه آمده مى گوید: گنجهایت را درآور. پس برمى گردد و گنجها همانند زنبوران عسل به دنبالش حرکت مى کنند. جوان چهار شانه اى رامى خواند و با شمشیر دو نیمش مى کند و سپس یکبار دیگر فرا مى خواند و خنده کنان به او روى مى کند.»  [14]

در الزام الناصب همچنین روایت شده است:

الا و انّ اکثر اشیاعه اولاد الزّنى و اصحابالطّیاسة الخضر یقتله الله عزّوجلّ على عقبه افبق لثلاث ساعات مضت من یوم الجمعة،على یدى من یصلى عیسى بن مریم (ع) خلفه

آگاه باشید که بیشتر پیروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان سبز( یهودیان) مى باشند. خداوند او را در گردنه « افیق» به دست کسى که عیسى مسیح پشت سرش نماز مى خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاکت مى رساند.»[15] 

[1] ـ منبع اینترنت، نشانی http://nooronalanoor.ir

[2] ـ منبع اینترنت، سایت تبیان

[3] ـ   الإقبال بالأعمال الحسنة

[4] ـ حیاه امام المهدی علیه السلام، باقر شریف القرشی، 263

[5] ـ حیاه امام المهدی علیه السلام، باقر شریف القرشی، ص 265

[6] ـ حیاة الإمام المهدی علیه السلام - باقر شریف القرشی  ص 270

[7] ـ تحقیق فی کلمات القرآن الکریم

[8] ـ المفردات فی غریب القرآن

[9] ـ فتوحات مکیه ، جلد 3 ،ص 260

[10] ـ ادوار الفقه

[11] ـ الزام الناصب ص 74

[12] ـ الملاحم و الفتن ص 69، الزام الناصب ص 261

[13] ـ بشارةالاسلام ص45، الملاحم و الفتن ص 126 و الزام الناصب ص 261

[14] ـ کشف الغمّه ج 3 ص 274 ، الزام الناصب ص228

[15] ـ الزام الناصب ص180